December 2011 Archives

serge halimi.jpgJP Morgan Chase3.jpg











 نویسنده:سرج حلیمی









و قاحت سوداگران مالی،
اعتراضات گستردۀ مردم جهان را بر انگیخته و دولتها را ناچارساخته است تا قدری از محافل مالی فاصله بگیرند. پرز یدنت باراک اوباما، در روز بیستم ماه مه گذشته، بانکداران مخالف طرح قانونی جدید خویش درجهت نظارت دولت بروال استریت را« دارو دستۀ گروه های فشار» خواند.
 آیا قانون را همچنان امضاء کنندگان چک ها خواهند نوشت؟ روز دهم ماه مه امسال، ٧۵٠ میلیارد یورویی که به کورۀ سوداگری واریز شد، خاطرسهامداران بانک « سوسیته ژنرال» راآسوده و ٢٣,٨٩ % سود عایدشان کرد.
 در همان روز، نیکولا سارکوزی رئیس جمهورفرانسه اعلام نمود که کمک هزینۀ استثنائی ١۵٠ یورویی به خانواده های کم بضاعت، بنا بر ملاحظات صرفه جویانه دربودجه کشور، متوقف خواهد شد. بدین ترتیب، هر بحران مالی ، تابعیت حاکمیت سیاسی از خلق و خوی سهامداران را بیش از پیش آشکار می سازد. هر چند سال یکبار، به لطف دموکراسی، منتخبین مردم آنان را فرا می خوانند تا به احزابی رأی دهند که ضررشان به «بازارهای مالی» نرسد. دولتمردان ازترس بی آبرویی دیگرحتی جرآت دفاع از منافع ملی راندارند. کافیست که باراک اوباما، دردفاع ازمقررات مالی مورد نظر خود، به گلدمن ساکس حمله کند تا جمهوریخواهان چرتکه بدست بگیرند ودر یک فیلم تبلیغاتی (١) فهرست کمک های « شرکت» به رئیس جمهور و رفقای سیاسی وی را ردیف کنند: « دموکراتها: ۴,۵ میلیون دلار. جمهوری خواهان: ١,۵ میلیون دلار. سیاستمداران با قدرت های مالی سرنزاع دارند ونه با میلیون ها دلاری که وال استریت به جیبشان میریزد.» وقتی محافظه کاران در انگلستان، به بهانه حمایت از قدرت خرید خانواده های فقیر، با تثبیت یک نرخ حداقل برای الکل مخالفت می کنند، حزب کارگرآنراخوش خدمتی به مالکین سوپر مارکت های بزرگ می خواند ، که الکل برایشان محصول جلب و رضایت مشتری، بویژه نو جوانان است، که آبجو حتی ارزان تر از آب معدنی بدستشان میرسد.
و بالاخره، بر کسی پوشیده نیست که حذف آگهی های تبلیغاتی از شبکه های تلویزیونی دولتی توسط نیکولا سارکوزی، بیش ازهرچیزموهبتی است برای تلویزیون های خصوصی به سرکردگی دوستان ایشان: ونسان بولوره، مارتن بوئیگ، وغیره تا بی دردسرغنائم حاصل از تبلیغات رامیان خود تقسیم کنند... این شک و شائبه ها در تاریخ سابقه ای طولانی دارد. چه بسیارواقعیات نفرت باری که تنها بایک « تا بوده همین بوده» از کنارشان گذشته ایم. بی تردید، در سال ١٨٨٧ ، ژول گروی، داماد رئیس جمهور وقت فرانسه، از قبل قوم و خویش الیزه نشین خود، سود سرشاری در تجارت کالا های خانگی برد.
درآغاز قرن بیستم، استاندارد اویل بسیاری از دولت های آمریکا را در خدمت خود داشت. و یا ، دررابطه با سلطۀ بلا منازع محافل مالی، ازسال ١٩٢۴ از « اتفاق آراء صاحبان اوراق قرضه» یا طلبکاران بدهی های دولت آن زمان، که به «سد مالی» شهرت داشتند، صحبت می شد.
با گذشت زمان اما، رفته رفته، قوانینی در جهت کنترل نقش سرمایه در حیات سیاسی وضع شدند. وحتی در آمریکا : طی « عصر پیشرو» ( ١٨٨٠ تا ١٩٢٠ ) ویا پس ازرسوایی واتر گیت ( ١٩٧۴) ، و هرباربدنبال بسیج سیاسی فراگیر. و اما در رابطه با« سد مالی»، در فرانسه پس از آزادسازی کشوراز اشغال آلمان هیتلری، محافل مالی تحت کنترل دولت قرار گرفتند.
در مجموع اما، این مسأله « همیشه بدین روال بوده است»، اما می توانست همیشه بدین روال نباشد. و یاباز به روالی دیگرباشد... در جهت معکوس. از سی ژانویه ١٩٧۶، دیوان عالی کشور آمریکا، چندی از موازین کلیدی مصوب کنگره، در جهت تحدید نقش پول در سیاست را باطل اعلام نمود ( حکم باکلی علیه والئو). و انگیزه قضات چه بود؟ « آزادی بیان را نمیتوان به بهانۀ امکانات مالی فرد در شرکت در مباحثات سیاسی، محدود نمود.» به عبارت دیگر، کنترل هزینه های انتخاباتی ، همانا به منزلۀ خفقان است... در ژانویه گذشته، دامنۀ این حکم چنان وسعت گرفت که شرکت ها مجاز شمرده شدند تا هر چه دلشان میخواهد برای پیروزی ( ویا شکست ) یک کاندیدا خرج کنند. واما در دیگر نقاط جهان ، بیست سالی است که آپاراچیک های شوروی سابق به اربابان صنعتی بدل شده اند، کارفرمایان چین جایگاه ویژه ای در بطن حزب کمونیست این کشوردارند، نخست وزیران، وزرا و نمایندگان کشورهای اروپایی به شیوه آمریکایی ها در تکاپوی نقل وانتقال خویش به « بخش خصوصی» هستند، و نظامیان پاکستانی مست از بادۀ زد و بند ها(٢) . لغزش طمع جو یانه بار دیگرخط مشی زندگی سیاسی جهان را تعیین می کند. در بهارسال ١٩٩۶ ، پرزیدنت ویلیام کلینتون، در پایان اولین دوره ریاست جمهوری بسیارضعیف خود، و در تدارک مبارزه برای انتخاب مجدد، به کمک مالی احتیاج داشت.
از اینرو دست به ابتکاراتی زد مانند اهدای هدایایی چون گذراندن یک شب در کاخ سفید، مثلا در« اتاق خواب لینکلن»، به حامیان سخاوتمند حزب دموکرات. امااز آنجا که هم خوابی با « آزادی بخش کبیر» از عهدۀ جیب های خالی بر نمی آید، و این امر لزوما رؤیای جیب های پر هم نیست، تنقلات دیگری نیز به حراج گذاشته شدند. ازآنجمله « صرف قهوه» با رئیس جمهوردر کاخ سفید. و حامیان بالقوه حزب دموکرات، دست جمعی با وزرای مسئول خویش ملا قات کردند. سخنگوی کلینتون، لانی دیویس، ساده لوحانه اظهار داشت که منظور« شناخت بهترمسائل صنایع مورد نظرتوسط مسئولین مربوطه» (٣) بود. ظاهرا یکی از همین « کا فه های کار» است که چند میلیارد دلاری خرج روی دست اقتصاد جهانی گذاشته، باعث صعود ناگهانی اقراض کشور ها شده، و به نابودی ده ها میلیون شغل ختم شده است.
در سال ١٩٩۶ بیل کلینتون برای تامین هزینه های انتخاباتی خود بانکداران را به صرف قهوه در کاخ سفید دعوت نمود بدین ترتیب، روز١٣ مه ١٩٩۶ ، چند تن از بانکداران عمدۀ ایالات متحده، ملا قاتی نود دقیقه ای در کاخ سفید با اعضای اصلی دولت آمریکا داشتند. در کنار پرزیدنت کلینتون، رابرت روبن، وزیراقتصاد، جان هاوک، معاون وی در امورمالی، و اوژن لودویگ ، مسئول مقررات بانکی حضور داشتند. بنا به مشیت الهی، ماروین روزن، خزانه دار حزب دموکرات نیز در این جلسه شرکت داشت. در این نشست، به گفتۀ اوژن لودویگ سخنگوی دولت، « رؤسای بانک ها در مورد قوانین آتی بحث وگفتگو نمودند، و از آن جمله از میان بردن سد میان بانک ها و سایر نهاد های مالی .» NEW DEAL، آبدیده ازتجربۀ بحران سال ١٩٢٩، بانکهای پس اندازرا ازریسک بی محابا درمال مردم منع کرده بود، تا دولت ناچار نشود که برای نجاتشان از خطر ورشکستگی و عواقب دردناک آن برای مشتریان بیشماراین بانک ها وارد عمل شود. این قانون ( گلاس استیگال) ، که در سال ١٩٣٣ به امضاء پرزیدنت فرانکلین روزولت رسیده وتا سال ١٩٩۶ همچنان پابر جا بود، به مذاق بانکداران، طالب سود هرچه بیشترازمعجزۀ « اقتصاد نو»،خوش نمی آمد. و « کافۀ کار» باید این دلخوری را به رئیس جمهور آمریکا، درست در زمانی که وی نیازمند کمک مالی بانک ها برای انتخاب مجددش بود، یادآوری میکرد. چند هفته پس از دیدار کاخ سفید، خبرگزاری ها اعلام کردند که وزیر اقتصاد مجموعه ای قانونی به کنگره می فرستد که « مقررات بانکی حاکم از شش دهۀ پیش را زیر سؤال برده، و به بانک های پس انداز امکان می دهد تا بطور گسترده در شرکت های بیمه، بانک های تجاری و بازار سهام سرمایه گذاری نمایند.» دنباله ماجرا بر کسی پوشیده نیست. الغاء قانون گلاس استیگال، در سال ١٩٩٩ ، سه سال پس از انتخاب مجدد کلینتون، تا حدی به لطف خزانۀ جنگی او، به امضاء وی رسید. (۴).
امری که عیش و نوش سوداگران مالی سال های ٢٠٠٠ را در پی خواهد داشت ( پیچیدگی فزایندۀ کالاهای مالی، وام های Subprimes و غیره) وبحران اقتصادی سال ٢٠٠٨ را شتاب خواهد بخشید. در واقع، « کافۀ کار» سال ١٩٩۶ ( جلساتی از این دست صد و سه باردرهمان دوره زمانی و در همان محل برگزار شدند) تنها تأئیدی بود براین واقعیت که عقربه ها به سمت منافع بانکها خم شده اند. این کنگره با اکثریت جمهوری خواه بود که بنا بر ایدئولوژی لیبرال و امیال « حامیان هنرپرور» خود، قانون گلاس استیگال را مدفون ساخت. چرا که دلار های بانک ها سبیل نمایندگان جمهوری خواه را نیز چرب کرده بود. ودولت کلینتون، با «کافۀ کار» و یا بدون «کافۀ کار»، در حالیکه وزیر اقتصاد ش، روبن، از رؤسای سابق گلدمن ساکس بود، نمی توانست مدت زیادی در برابرالویت های وال استریت دوام آورد.
درست مثل هانری پولسون، رئیس خزانه آمریکا در زمان بحران سال ٢٠٠٨ . پولسون، پس ازبه خاک سپردن شرکت های بیر استیرنز و مریل لینچ - دو رقیب گلدمن ساکس- ، آمریکن انترناشنال گروپ را از ورشکستگی نجات داد، امری که می توانست دامن گیر بستانکار اصلی وی شود...یعنی گلدمن ساکس. چگونه شهروندان که اکثریتشان ثروتی ندارند، سیطرۀ سرمایه داران، وکلای مالی و بانکداران، برنمایندگان منتخب خویش را می پذیرند، تا جایی که قدرت سیاسی بجای مقاومت بنام مشروعیت دموکراتیک، به عامل تحکیم تناسب قوای اقتصادی بدل شده است ؟ چرا اغنیا هنگامی که خود به قدرت سیاسی دست می یابند خود را مجاز می شمارند تا ثروت خویش را به رخ بکشند؟ و مدعی شوند که دفاع از منافع خصوصی اقشار ممتاز، یگانه مرجع قدرت فعل ( سرمایه گذاری) ویا منع ( انتقال سرمایه)، در جهت منافع همگانی بوده، و لذا باید مرتب از آنان دلجویی نمود ( « جلب اطمینان بازار های مالی») و مانع گریزآنان شد ( منطق « سپر مالیاتی» )؟ این پرسش ها ما را به اشاره به مورد ایتالیا میرساند . در این کشور، نمی توان گفت که یکی از ثروتمند ترین مردان کرۀ زمین در حزبی نفوذ کرده، بلکه وی به منظور دفاع از منافع خویش، حزب خودرا آفریده است: Forza Italia. در روز ٢٣ نوامبر ٢٠٠٩ ، روزنامۀ رپوبلیکا لیست ١٨ مادۀ قانونی که از سال ١٩٩۴ تا کنون در جهت منافع امپراطوری تجاری سیلویو برلوسکونی ، و یا امکان دادن به وی به گریز از تعقیب قانونی به تصویب رسیده اند را منتشر ساخت. در کشوری دیگر، فرانسیسکو دال آناس، وزیر دادگستری کوستاریکا، هشدارمی دهند که این روند وارد مرحلۀ تازه ای شده است: « کارتل های مواد مخدر احزاب سیاسی را تصرف خواهند کرد، مخارج مبارزات انتخاباتی آنان راخواهند پرداخت، و سپس کنترل قوۀ مجریه را بدست خواهند گرفت.» (۵) افشا گری های (اخیر) روزنامۀ لا رپوبلیکا، در عمل چه تأثیری بر سرنوشت جناح راست ایتالیا داشته است؟ با توجه به پیروزی آنان در انتخابات ایالتی ماه مارس گذشته، هیچ . لذا بنظر میرسد که سستی متداول اخلاق سیاسی، دیگرشهروندان را به فساد دولت ها عادت داده است. وقتی منتخبین مردم شب و روز ازمنافع الیگارشی جدید دفاع می کنند و یا درتلاشند تا در رأس هرم مالی به آنان بپیوندند، دیگرشکایت راچه حاصل؟ به گفتۀ کم و بیش دقیق جان مک کین، کاندیدای سابق حزب جمهوریخواه، « فقرا به احزاب سیاسی کمک مالی نمی کنند».
 وی اکنون عضو گروه های فشار وابسته به بانک ها شده است سرنوشت بسیاری از مردم، از طریق صندوق های بازنشستگی، نا خواسته با محافل مالی پیوند خورده است بیل کلینتون، تنها در اولین ماه پس از ترک کاخ سفید به اندازه کل در آمد پنجاه و سه سال عمر خویش عایدی داشت. گلد من ساکس برای چهار سخنرانی، ۶۵٠ هزار دلار به او دستمزد داد. تنها یک سخنرانی در فرانسه ،٢۵٠ هزار دلار، از سوی سیتی گروپ نصیب وی نمود. درآمد خانواده کلینتون در آخرین سال ریاست جمهوری وی، ٣۵٧ هزار دلاراعلام شده بود؛ این رقم از سال ٢٠٠١ تا ٢٠٠٧ به ١٠٩ میلیون دلار بالغ خواهد شد. اکنون، از شهرت و مناسبات حاصل ازیک دوره اشتغال سیاسی می توان بویژه پس ازاتمام آن سود برد. مشاغل سودمندی چون عضویت در هیئت مدیرۀ شرکت های بخش خصوصی و مشاورت بانک ها، جایگزین مناصب سیاسی مختوم می شوند. و از آنجا که حکومت کردن همانا دور اندیشی است... اما گرایش به « بازنشستگی گرم ونرم» را دیگر نمی توان تنها با امتیازاتی چون عضویت مادام العمر در بطن اقشار مسلط توجیه نمود. اکنون شرکت های بزرگ خصوصی، نهاد های مالی بین المللی و سازمان های غیر دولتی وابسته به شرکت های چند ملیتی، گاه بیش از دولت ها، مرجع قدرت وتسلط فکری هستند. در فرانسه نیز وجهۀ محافل مالی از سویی و آرزوی یک آینده طلایی برای خود از سوی دیگر، تعدادی از شاگردان سابق مدرسه عالی امور اداری ( ENA ) ، دانشسرای عالی و یا مدرسۀ پلی تکنیک را از راه رسالت خدمت به منافع ملی منحرف ساخته است. آلن ژوپه، نخست وزیر سابق فرانسه، فارغ التحصیل مدرسۀ عالی امواداری و دانشسرای عالی، اعتراف می کند که وی نیز دچار چنین وسوسه ای بوده است: « ما همگی مسحورشده بودیم، منجمله و با عرض معذرت، رسانه ها. گولدن بویز، محشربودند! جوانان بورس لندن که جلوی کامپیوترشان ظرف چند لحظه، میلیارد ها دلاررا جا به جا می کردند و هرماهه صدها میلیون یورو در آمد داشتند، همه مسحور آنان بودند! [...] راستش نمی توانم انکار کنم که من هم گهگاه به خود می گفتم : شاید اگرمن هم همین راه را رفته بودم، امروز وضعیت متفاوتی داشتم.» (۶) ایو گالان، وزیرتجارت سابق فرانسه، برعکس، « بدون کوچکترین عذاب وجدان»، ریاست شرکت بوئینگ فرانس ، شرکت رقیب ایر بوس فرانسه، را پذیرفته است. مطلقا هیچ عذاب وجدانی نیز برای کلارا گی مارد، همسر هروه گی مارد، وزیر سابق اقتصاد، امور مالی و صنایع، که پس از پست های مهم در وزارت اقتصاد، و سپس نمایندگی سیار در امور سرمایه گذاری بین المللی، اکنون رئیس کل شرکت جنرال الکتریک در فرانسه است.
 وجدان کریستین آلبانل که مدت سه سال وزیر فرهنگ و ارتباطات جمعی بود نیز آرام است. وی از ماه آوریل امسال همچنان مشغول به ارتباطات است اما اینبارارتباطات شرکت تلفن فرانسه ... نیمی از سناتور های سابق آمریکا اکنون عضو گروه های فشاروغالبا در خدمت شرکت هایی هستند که زمانی تحت کنترلشان بوده اند. این امر همچنین در مورد ٢٨٣ عضو سابق دولت کلینتون و ٣١٠ عضو سابق دولت بوش صدق می کند. در ایالات متحده، درآمد نا خالص سالانه گرو ه های فشار به ٨ میلیارد دلار در سال بالغ می شود. رقمی هنگفت، اما با باز دهی استثنائی! بطور مثال، در سال ٢٠٠٣ ، نرخ مالیات بر سود حاصل درخارج از کشور برای شرکت های سیتی گروپ، جی پی مورگان چیس، مورگان استانلی و مریل لینچ، از ٣۵% به ۵.٢۵% کاهش یافته است. صورتحساب گروه های فشار: ٨.۵ میلیون دلار. بهره حاصل از کاهش مالیات این شرکت ها: ٢ میلیارد دلار. عنوان قانون مربوطه: « قانون ایجاداشتغال در آمریکا» (٧)...به گفته آلن منک، فارغ التحصیل مدرسه عالی امور اداری، مشاور (داوطلب) نیکلا سرکوزی و (جیره خوار) چند تن از اربابان بزرگ فرانسه: « منافع عمومی رامی توان در جایی دیگر از درون دولت ، و چه بسا درشرکت های بزرگ تأمین نمود . » (٨) منافع عمومی، مسأله اینست.
آفت جاذبۀ شرکت های خصوصی ( و دستمزد های کلان آن) به جناح چپ نیز سرایت کرده است. بنا به گفته فرانسوا هولاند، در سال ٢٠٠۶ ، زمانی که وی دبیر اول حزب سوسیالیست بود، « در سال ١٩٨١ زمانی که جناح چپ به قدرت رسید، یک بورژوازی عالی جدید روی کار آمد. [...] کادر های جدید سرمایه داری تربیت شده دولت بودند. [...] آنان که درفرهنگ خدمت به مردم پرورش یافته بودند، اینباربه منزلت نو کیسه گی دست یافتند، وبا زبان سیاستمدارانی که سرکارشان گذاشته بودند آشنا یی داشتند.» (٩ ) سیاستمدارانی که به نوبه خود راه آنان را در پیش گرفتند. اکنون قباحت مسأله بسیار تعدیل شده است چراکه از راه صندوق های مالی باز نشستگان، صندوق های سرمایه گذاری، وغیره، سرنوشت بخش فزاینده ای از مردم، خواه نا خواه، با سرمایه پیوند خورده است. از این رو دیگر می توان از بانک ها و بازار بورس تحت عنوان حمایت از منافع بیوه زن بی بضاعت و یا کارمند جزئی که برای تکمیل خرج آخر ماه خود ویا تضمین بازنشستگی اش سهام می خرد، دفاع نمود. در سال ٢٠٠۴، جرج و. بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا مبازه انتخاباتی دومین دوره خود را بر « طبقات سرمایه گذار» استوار نمود.
 وال استریت ژورنال در این باب چنین نوشت: « هرچه رأی دهندگان بیشتر صاحب سهام باشند، بیشتراز سیاست های اقتصادی لیبرال جمهوری خواهان حمایت خواهند کرد. [...] در حال حاضر ۵٨% مردم آمریکا، در مقابل ۴۴% در شش سال پیش، بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در بازار های مالی سرمایه گذاری می کنند. از این رواحتمال حمایت سرمایه گذاران، صرف نظراز سطح درآمدشان، ازجمهوری خواهان، به مراتب بیش ازشهروندان غیر سرمایه گذاراست. » (١٠) جای تعجب نیست که جرج بوش رؤیای خصوصی کردن سیستم باز نشستگی را در سر می پروراند. به گفتۀ فردریک لوردون (١١)، اقتصاد دان، « از دو دهۀ پیش، دولت ها چنان به اسارت سرمایه درآمده اند که قادرنیستند از آن فاصله بگیرند مگر آنکه به حد غیر قابل تحملی از آن آسیب ببینند.» ابعاد تدابیری که آلمان، فرانسه، ایالات متحده، در نشست سران بیست کشور، علیه سوداگری مالی اتخاذ خواهند نمود، بزودی به ما نشان خواهد داد که آیا تحقیر روزمرۀ دولت ها توسط « بازارهای مالی» و وقاحت بانک ها که خشم مردمی را شعله ور ساخته است، قادر خواهد بود نزد زمامداران عاصی ازسر سپردگی، اندک شرافتی راکه برایشان باقی مانده است بیدار سازد. ١- در آدرس زیر می توانید ویدئوی آنرا ملاحظه نمائید: www.monde-diplomatique.fr/۱۹۱۷۲ ٢- ر. ک. به مقالات «پول»، « و « سلطۀ نظامیان بر منابع ثروت پاکستان»، به ترتیب در شماره های ژانویۀ ٢٠٠٩، فوریۀ ٢٠١٠ و ژانویۀ ٢٠٠٨ لوموند دیپلماتیک. ٣- ر. ک. به « حدس بزن چه کسی برای صرف قهوه می آید؟»، واشنگتن پست، واشنگتن، ٣ فوریۀ ١٩٩٧. ۴- ر.ک. به « خزانه های جنگی پرزیدنت کلینتون»، توماس فرگوسن، لوموند دیپلماتیک، ١٩٩۶. ۵- به نقل از London Reviews of Books، لندن، ٢۵ فوریۀ ٢٠١٠. ۶- برنامۀ « گفتگوی بی پرده»، رادیو فرانس انفو، ٢٧ مارس ٢٠٠٩. ٧- دان ایگن، « lobbying pays » ، واشنگتن پست، ١٢ آوریل ٢٠٠٩. ٨- رادیو فرانس انتر، ١۴ آوریل ٢٠١٠. ٩- فرانسوا هولاند، « وظیفۀ ابراز حقیقت»، پاریس، ٢٠٠۶، صفحۀ ١۵٩ تا ١۶١. ١٠- کلودیا دین و دان بالز، « Investor Class Gains Political Clouts »، وال استریت ژورنال اروپا، ٢٨ اکتبر ٢٠٠٣. ١١- « بلوگ های دیپلو»، ٧ مه ٢٠١٠ ، http://blog:mondediplo.ne








Woman-Evolution.jpg
نوشته :
Christian SALMONSALMON2.jpg

 برگردان : دینا کاویانی
 نقل از : لوموند دیپلوماتیک
 جستجوی داستانهای شگفت انگیز» برای به دست فراموشی سپردن سیاستی محکوم، « راهبرد شهرزاد»* رئیس جمهور ایالات متحده بود.
از آن جایی که وی محبوبیت خویش در میان مردم را از دست داده است، نیاز مبرمی به افسانه ها دارد. اما از سوی دیگر در فرانسه، هنگامی که رئیس دولتی که به تازگی انتخاب شده است، برای بازپس گیری زندانیان فرانسوی دستگیر شده در چاد راهی می شود، و سپس همچنان در برابر دوربین ها تمام تلاش خویش را برای به دست آوردن آزادی خانم گروگان گرفته شده در کلمبیا به کار می برد، آیا اندکی درقهرمان بازی اغراق نمی شود؟
چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠۴ مقاله ای به قلم ران ساسکیند در نیویورک تایمز  به چاپ رسید.
 وی که از سال ١٩٩٣ تا ٢٠٠٠ سرمقاله نویس وال استریت ژورنال  بود، از سال ٢٠٠٠ گزارش های بسیاری درباره ارتباط های کاخ سفید نوشته است و در این مقاله متن یکی از مکالمه هایش را با یکی از مشاوران جورج دبلیو بوش در تابستان ٢٠٠٢ منتشر ساخت: « او به من گفت که انسانهایی مثل من جزو آن دسته افرادی هستند که " ما آنها را گروه واقعیت می نامیم" [the reality- based community]: « شما تصور می کنید که راه حلها از میان تحلیل های منطقی شما از واقعیت مشهود پدید می آیند.» من پذیرفتم و مطالبی درباره اصول روشنگران و تجربه گرایی گفتم که حرفم را قطع کرد و گفت:" در حقیقت دنیا اینگونه به پیش نمی رود." 
وی در ادامه اضافه کرد: " ما اکنون یک امپراتوری هستیم و هنگامی که دست به اقدامی می زنیم، واقعیت خویش را می آفرینیم.
زمانی که شما به طورمنطقی، آن طور که انتظار دارید، این واقعیت را بررسی می کنید، ما دوباره دست به کار می شویم و واقعیت نوین دیگری را می آفرینیم که شما می توانید آن را نیز بررسی کنید.
این چنین است که کارها پیش می روند. ما بازیگران تاریخ هستیم. (...) و شما، همگی شما، تنها به بررسی آنچه می پردازید که ما انجام داده ایم." (١)».
مقاله ساسکیند که توسط نیویورک تایمز به عنوان "خبر دست اول روشنفکری" ارزیابی شده بود، موجی را برانگیخت. سرمقاله نویسان و وبلاگ نویسان از اصطلاح گروه واقعیت استفاده می کردند که در شبکه جهانی اینترنت پخش شد و جستجوگر گوگل در ماه ژوئیه ٢٠٠٧ نزدیک به یک میلیون مورد از آن را گزارش کرد. دانشنامه ویکی پدیا صفحه ای را به این اصطلاح اختصاص داد.
جی راسن، استاد روزنامه نگاری در دانشگاه نیویورک در این باره می گوید: « بسیاری از افراد جناح چپ در وبلاگ هایشان با نشان دادن خویش به عنوان« اعضای محترم گروه واقعیت» این اصطلاح را به نفع خویش استفاده کرده اند، حال آن که جناح راست آنان را به سخره می گیرد: « آنان گروه واقعیت هستند؟ خیلی خوب، عالی است!» (٢)».
گفته هایی که بی شک چند ماه پیش از جنگ عراق توسط کارل روو بیان شده اند، نه تنها بی شرمانه که شایسته بررسی رسانه ایی ماکیاولی است: به نظر می رسد بیش از آن که از یکی از دفاتر کاخ سفید بیرون آمده باشند از یک صحنه نمایش بر خاسته باشند.
تجدید برهان های دو وجهی قدیمی آنان را خوشنود نمی سازد، برهان هایی که با رودر رو قرار دادن آرمان گرایان و عمل گرایان ، اخلاق گرایان و واقعیت گرایان ، صلح طلبان و جنگ طلبان، یا، در سال ٢٠٠٢، مدافعان حقوق بین الملل و هواداران توسل به زور، همیشه سفارتها را دچار مشکل می کنند. آنها مفهوم جدیدی از ارتباط میان سیاست و واقعیت را ارایه می دهند(٣).
سردمداران اولین قدرت جهانی با مطالبه آنچه که می توان سیاست واقعی تخیل نامید، نه تنها به سوی سیاست واقعی، که در جهت واقع گرایی مطلق گام برمی دارند تا از این راه بتوانند سازندگان واقعیت خویش و رهبران ظاهری باشند. شرکت دیزنی به کمک پنتاگون می آید.
 حمله آمریکا به عراق در ماه مارس ٢٠٠٣، تصویری دیدنی از تمایل کاخ سفید برای« ایجاد واقعیت خویش» را به دست داد. به همین مناسبت، بخش های پنتاگون که مصر بودند اشتباه های اولین جنگ خلیج فارس در سال ١٩٩١ را تکرار نکنند، توجه ویژه ای معطوف راهبرد ارتباطی خویش ساختند.
 علاوه بر پانصد روزنامه نگاری که به کار گرفته شدند ( در واحدی از ارتش آمریکا جای گرفتند) و درموردشان بسیار سخن گفته شده است، آنان توجه ویژه ای به مفهوم سالن رسانه در ستاد فرماندهی نیروهای آمریکایی مستقر در قطر ابراز کردند: یک انبار بازسازی شده- با مبلغ جزیی یک میلیون دلار!!!- به صورت استودیو تلویزیونی بسیار پیشرفته، دارای سکو، صفحه پلاسما و تمام ابزار الکترونیکی درآمد که در مدت زمان موجود قادر به تولید ویدیوهای نبرد، نقشه های جغرافیایی، متحرک سازی ها و نمودارها و ... باشد.
صحنه ای که از آنجا ژنرال تومی فرانکز، سخنگوی ارتش آمریکا روزنامه نگاران را مخاطب قرار می داد، فقط دویست هزار دلار قیمت داشت و توسط طراحی ساخته شده بود که برای شرکت دیزنی، مترو گلدن مایر و برنامه تلویزیونی « صبح بخیر آمریکا» ( Good Morning Americe) کار می کرده است. از سال ٢٠٠١، وی از سوی کاخ سفید مامور ساخت دکورهایی شد که مصاحبه های رئیس جمهور در آنها انجام می شد؛ اگر از رابطه میان پنتاگون و هالیوود آگاه بودیم، این انتخاب موجب شگفتی نمی شد.
در برابر آنچه که بیشتر موجب شگفتی شد، تصمیم پنتاگون برای استخدام دیوید بلین برای فعالیت های آماده سازی اش بود. دیوید بلین ... شعبده بازی است که معروفیت خود را مرهون برنامه تلویزیونی اش و یک دسته ترفندهای خاص خود است که به وی اجازه می دهد تا خود را از قوانین فیزیک برهاند، به عنوان نمونه معلق ماندن در هوا یا محبوس شدن در قفسی به مدت ده روز بدون غذا- این دو مغایر هم نیستند.
 در کتابی که در سال ٢٠٠٢ منتشر شد وی را که خود را « مایکل جردن شعبده بازی» می داند، وارث ژان اوژن روبرت هودن نامید که شعبده باز نامدار فرانسوی است و در قرن نوزدهم پذیرفت با نشان دادن این که شعبده اش بر شعبده شورشیان برتری دارد، به نفع دولت و در نهایت برای کمک به آن در راستای سرکوب شورش به الجزایر برود(۴).
نمی دانیم که آیا پنتاگون نیز همین توقع را از دیوید بلین دارد یا نه، اما دعوت و فرستادن وی به قطر اینگونه به ذهن متبادر می سازد که از استعدادهای وی در شعبده بازی برای برخی جلوه های ویژه یا تقلبهای سینمایی استفاده شده است.... **/ آقای اسکات اسفورزا، تهیه کننده پیشین شبکه ABC که برای دستگاه تبلیغاتی جمهوری خواهان کار می کرد، پس زمینه های بسیاری را برای صحنه ای تهیه کرد که آقای بوش مهمترین سخنرانی های خویش در دوران دو دوره ریاست جمهوری خود را در آنجا ایراد می کرد. اول ماه مه ٢٠٠٣، هم او بود که طراحی صحنه سخنرانی آقای بوش بر عرشه ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن را طراحی کرد که در برابر آن پرچمی منقوش به این نوشته قرار داشت: « ماموریت انجام شد» : « عملیات های بزرگ جنگی در عراق به پایان رسیدند. در جنگ عراق، ایالات متحده آمریکا و متحدان ما پیروز شدند.» اما صحنه آرایی در همین جا به پایان نرسید.
در حالیکه رئیس جمهور بر عرشه ناو هواپیمابر بود، یک فروند هواپیمای شکاری به آن نزدیک شد که بنا بر موقعیت هواپیمای اول( Navy One) ( هواپیمایی که رئیس جمهور آمریکا بر آن سوار شود، هواپیمای اول نامیده می شود. مترجم) نامیده می شد و بر بدنه آن نوشته شده بود « جورج بوش، فرمانده اول».
 رئیس جمهور در حالیکه لباس خلبانی برتن و کلاه ایمنی خود را در دست داشت، وارد کابین خلبانی شد، گویی از عملیاتی باز می گردد که بازسازی بسیار خوبی از تاپ گان ( Top Gun) - فیلم آقای جری بروکیمر، نامی آشنا در کارهای مشترک هالیوود و پنتاگون- و مشابه یک برنامه تلویزیونی مستند درباره جنگ افغانستان به نام « تصاویری از خط مقدم» بود. فرانک ریچ، گزارشگر شبکه فاکس نیوز به درستی دیده است و باتعریف چنین گزارش می دهد: « همچون یک نمایش بسیار رویایی بود.»
دیوید برودر از واشنگتن پست مقهور آن چیزی شد که خود آن را « ژست» رئیس جمهور می خواندش(۵). آقای اسفورزا می بایست با دقت صحنه را چهارچوب بندی می کرد تا در افق شهر سان دیگو دیده نشود که در شصت کیلومتری محل فیلمبرداری قرار داشت، در حالیکه اینگونه به نظر می رسید که ناوهواپیمابر در مناطق جنگی از میان دریا می گذرد. اما هیچگاه چهارچوب بندی هیچ یک از سخنرانی های رئیس جمهور به وضوح سخنرانی پانزدهم اوت ٢٠٠٢ نبود که طی آن رئیس جمهور ایالات متحده به تنهایی از « امنیت ملی» در برابر صخره معروف مونت راشمور ( Mount Rushmore) سخن گفت، صخره ای که چهره جورج واشنگتن، توماس جفرسون، تئودور رزولت و آبراهام لینکلن بر آن حک شده است.
index.jpg در مدت سخنرانی، دوربین های تلویزیونی در زاویه ای قرار گرفته بودند که می توانستند تصویر آقای بوش را به نحوی بگیرند که چهره اش بالای چهره های روسای جمهور پیشین قرار بگیرد....
از همین روش برای سخنرانی آقای بوش به مناسبت اولین سالگرد سوءقصدهای یازدهم سپتامبر استفاده شد تا با ستایش از« نبرد بزرگی که قدرت ما و فراتر از آن اراده ما را به چالش می طلبد»،افکار عمومی آمریکا را نسبت به حمله به عراق آماده سازد. آقای اسفورزا به منظور حمل اسباب و لوازم ریاست جمهوری تا پای مجسمه آزادی از سه قایق باربری استفاده کرد. مجسمه آزادی از پایین تا بالا با نورافکن های قوی روشن شده بود. وی زاویه دید دوربین ها را به نحوی انتخاب کرد که طی سخنرانی مجسمه در زمینه قرار بگیرد. ریچ در این باره به نظر آقای مایکل دیور، متخصص در این زمینه اشاره می کند که در سال ١٩٨٠ صحنه سخنرانی اعلام نامزدی رونالد ریگان برای ریاست جمهوری را با پس زمینه مجسمه آزادی طراحی کرد. وی می گوید:« تا پیش از این کسی این چنین تصویر برداری نکرده است. آنان متوجه بودند که آن چه که در اطراف سر وجود دارد به اندازه خود سر اهمیت دارد(۶).» آنچه که در اطراف سر قرار دارد، به طور دقیق آن چیزی است که تصویری اسطوره ای را متبادر می سازد: « ماموریت انجام شد»، پدران بانی ( چهره جورج واشنگتن، توماس جفرسون، تئودور رزولت و آبراهام لینکلن .مترجم.)، مجسمه آزادی.... تصویر برای تبدیل شدن به یک ماجرا، یک داستان، در زمان ثبت می شود . اما باید در تماشاگران نیز بازتاب داشته باشد، بدین معنا که گفتگویی میان دو زمان برقرار کند، زمانی که در تصویر نشان داده می شود و زمان واقعی که تصویر برداشته می شود. این بازتاب است که احساسات مورد نظر را ایجاد می کند.
حال آن که در سال ٢٠٠٢ از نظر مردم آمریکا هیچ تاریخی به اندازه سخنرانی درباره جنگ به مناسبت اولین سالگرد سوءقصدهای یازدهم سپتامبر دارای بار احساسی نبود. به دیگر سخن، مردم به تازگی از تعطیلات بازگشته بودند و برای متمرکز شدن برروی موضوعات مهم آماده بودند(٧).
 بنا بر عقیده ایرا چرنوس، استاد دانشگاه کلورادو، آقای روو طی دو دوره ریاست جمهوری آقای بوش، راهبردی را به کار برد که با عنوان « راهبرد شهرزاد» شناخته می شود:« زمانی که سیاست شما را به مرگ محکوم می کند، شروع به داستان سرایی کنید- داستانهایی بسیار شگفت انگیز،گیرا و فریبنده که شاه ( یا در این مورد شهروندان آمریکایی که در تئوری کشور را اداره می کنند) حکم اعدام را فراموش کند. وی [ روو] با حس عدم امنیت آمریکاییان بازی می کند که احساس می کنند زندگی شان از دستشان می رود(٨).»
چرنوس در باره آن چه که در سال ٢٠٠۴ در جریان انتخاب دوباره آقای بوش با ارایه اساطیر بزرگ جمعی تخیل آمریکایی، به خوبی موفق شد تا توجه انتخاب کنندگان را از کارنامه جنگ منحرف سازد؛ می گوید: « کارل روو، شرط بسته بود که انتخاب کنندگان مسحور داستان هایی به سبک جان وین خواهند شد که در آنها« افراد واقعی» در مرز با شیطان می جنگنند، به هرحال تعداد کافی از آمریکایی ها مانع حکم اعدامی خواهند شد که انتخاب کنندگان می توانند علیه حزبی صادر کنند که ما را به سوی فاجعه عراق راند. (...) روو بی وقفه داستان های خیر و شر را برای نامزدهای جمهوری خواه ابداع می کند[ در کنگره]. او تلاش می کند تا کل انتخابات را به نمایشی اخلاقی و به نبردی تبدیل کند که دقت اخلاقی جمهوری خواهان را در برابر آشفتگی اخلاقی دمکراتها قرار می دهد. (...)
راهبرد شهرزاد شیادی بزرگی است و برپایه تصوری شکل می گیرد که داستان های ساده اخلاقی فارغ از آنچه که در دنیا می گذرد، حس امنیت را به ما منتقل می کند.
 روو تمایل دارد که هر رای به نفع جمهوری خواهان جایگاهی نمادین بیاید(٩).» در ماه اوت ٢٠٠٧، در حالی که نمایندگان دمکرات کنگره روو را وادار به استعفا کردند، وی تصمیم خود را با این اعتراف اعلام کرد که به معنای امضایی در پای کارش می باشد: « من موبی دیک هستم و آنان به دنبال من هستند!» . * راهبرد( استراتژی) شهرزاد به معنای رستن از مهلکه به کمک داستان سرایی و دور کردن اذهان از اصل موضوع است. شهرزاد قصه گو برای جان به در بردن از حکم شاه، هزار و یکشب داستان گفت و بدین ترتیب فرمان قتل خویش را به تعویق افکند تا جایی که در پایان شب هزار و یکم حکم قتل وی ملغی شد.(مترجم)
 پاورقی ها ۱- Ron Suskind, « Without a doubt: Faith, certainty and the presidency of George W. Bush», The New York Times, ۱۷ octobre ۲۰۰۴. ۲- Jay Rosen, «The retreat from empiricism and Ron Suskind's intellectual scoop», The Huffington Post (blog), ۴ juillet ۲۰۰۷. ۳- Lire « Léon Tolstoï, consultant en entreprise », Manière de voir, n° ۹۶, « La fabrique du conformisme», en vente en kiosques. ۴- David Blaine, Mysterious Stranger. A Book of Magic, Villard Books, New York, ۲۰۰۲. ۵- Cité par Frank Rich, The Greatest Story Ever Sold, Penguin Books, New York, ۲۰۰۷, p. ۸۹. ۶- Ibid., p. ۵۷. ۷- Ibid., p. ۵۸. ۸- Ira Chernus, « Karl Rove's Scheherazade strategy », ۷ juillet ۲۰۰۶, www.tomdispatch.com ۹- Ibid.

نویسنده: بالا آیر ، توماس داونپورت
نقل از گزیده مدیریت
حتی در بین‌ شرکت‌های اینترنتی، گوگل به‌عنوان سازمانی که با هدف موفقیت سریع و نوآوری مفرط طراحی شده متمایز از سایرین است. بیش‌تر فعالیت شرکت ریشه در زیرساخت فناوری شگفت‌انگیز آن دارد، اما فناوری و راهبرد در گوگل جدایی‌ناپذیر و به‌ یک اندازه بر یک‌دیگر اثرگذار هستند. در نتیجه، نمی‌توان گفت آیا فناوری شالوده راهبرد است یا راهبرد جوهره فناوری. هرچه که باشد، آیر و داونپورت از مدرسه بابسون معتقدند گوگل به‌عنوان نماد اقدام مدیریت در عصر اینترنت وارث شرکت‌هایی مثل جنرال‌الکتریک و آی.‌بی.‌ام خواهد بود. گوگل میلیاردها دلار خرج خلق بستر عملیاتی مبتنی‌ بر اینترنت و توسعه فناوری انحصاری کرده که به آن اجازه می‌دهد خدمات جدید خود یا شرکا را به‌سرعت توسعه داده و معرفی کند. گوگل به‌عنوان مالک و گرداننده اکوسیستم نوآوری خود می‌تواند تکامل بستر را کنترل کرده و درصد بیش‌تری از ارزش خلق‌شده را طلب کند. چون همه معاملات در بستر گوگل انجام می‌شوند، پس به اطلاعات مربوط به محصولات فرعی دسترسی داشته و همواره از آن‌ها آگاه است. به‌علاوه، مرکز همه جریان‌های درآمدی بالقوه است. گوگل علاوه بر فناوری ویژه نوآوری، یک راهبرد سازمانی و فرهنگی خاص دارد که به شرکت در جذب بهترین نخبگان و حفظ کارایی آنان کمک می‌کند. برای مثال، گوگل، نوآوری را در شرح شغل گنجانده و فرسایش را از فرایند توسعه حذف کرده و شکست و آشوب را ترویج می‌کند. گرچه تقلید بخشی از موفقیت گوگل به‌عنوان یک نوآور دشوار و پرهزینه است، ولی بخش‌های زیادی هم وجود دارد که سایر شرکت‌ها می‌توانند در پیش گیرند و از آن‌ها منتفع شوند.
راه درست مدیریت مشتریان غیرسودآور

برخی از مشتریانتان قسط وام خود را به موقع پرداخت نمی کنند .
نگه داشتن بعضی دیگر چنان سخت است که هزینه خدمت رسانی به انها سود شما را
نابود می کند . چه باید کرد ؟
برای بسیاری از سازمانها نظیر بانکها ، جواب ساده است . اگر بار بعد چنین مشتریانی تسهیلات یا خدمات خواستند ،در خروجی را به انها نشان دهید ! خلاص شدن از شر مشتریان غیر سود آور فواید خودش را دارد ، اما باید به عوارض جانبی آن نیز توجه کرد .
ممکن است مشتریان سودآور و با سپرده بالای شما ،تعجب کنند و با خود بگویند که نفر بعدی نوبت آنهاست و به موسسات مالی و یا بانکهای مهربانتری مراجعه کنند و در این صورت شما ، با فرستادن مشتریانتان ، ناخواسته، لطف بزرگی به بانکهای رقیب کرده اید. جهت اجتناب از چنین مخاطراتی ، به محض دشوار شدن شرایط تعامل با یک مشتری ، تیر خلاص را به او نزنید . بنا به توصیه میتال ،سارکیز و مرشد، از فن پنج مرحله ای ، جهت بازگرداندن مشتری به وضعیت سود آوری قبلی استفاده کنید .به طور مثال ،ممکن است مشتریانی که مدام شکایت می کنند ، تنها به راهنمایی شما در مورد نحوه صحیح استفاده از خدمات نیاز داشته باشند .
از حربه قطع رابطه با مشتری به عنوان آخرین چاره، آن هم مودبانه و به طور خصوصی وشخصی ، استفاده کنید. باپیاده سازی این فرایند ، علاوه بر بازگرداندن بیشتر مشتریان به و ضعیت سودآوری ، تبعات احتمالی قطع رابطه های اجتناب ناپذیر را هم به حداقل می رسانید . نویسندگان مقاله فرایند پنج مرحله ای زیر را جهت مدیریت مشتریان دشوار توصیه می کنند .


thumbnail.gif












۱. ارزیابی مجدد رابطه بررسی کنید که چرا یک مشتری به" مسئله" تبدیل شده است .
رابطه کلی سازمانتان با مشتری را در نظر بگیرید ، نه فقط سود آوری را ،به طور مثال : . آیا این که مشتری حاضر به خرج کردن و خرید خدمات شما نیست ( و بنابراین "غیر سودآور"است ) به این علت است که وی از خدماتتان اطلاعات کافی ندارد ؟ آیا نیازهای مشتری ذکر شده ، تغییر کرده است ؟
 . آیا تغییرتمرکز و اولویت های راهبردی موسسه مالی و یا بانکتان باعث نادیده گرفتن (وتلقی توهین توسط) مشتری مذکور شده است ؟
 ۲. آموزش مشتریان به مشتریان "دشوار"، جهت استفاده بهتر از خدمات ارائه شده ، اطلاعات و آموزش کافی بدهید .آنها در این صورت سوالات کمتری خواهندداشت و بالطبع نیاز کمتری نیز به استفاده از منابع گران سازمانتان(وقت و انرژی کارکنان ، وقت مشتریان دیگر) پیدا خواهند کرد .شرکت سرمایه گذاری فیدلتی مشتریان با سود آوری پایین را که مکرراً از خدمات پاسخگویی تلفنی استفاده می کردند را شناسایی کرد .به جای قطع رابطه با آنها ، این شرکت به مشتریان فوق یادداد که چگونه از گزینه های دیگر (ارزانتر) رفع اشکال نظیر،پاسخگویی تلفنی خودکار و وبگاه و (پرسشها و پاسخهای متداول ) ، استفاده کنند .
۳. مجدداً با مشتری در مورد ارزش آفرینی متقابل ، مذاکره کنید . اگر آموزش ،اوضاع را بهتر نکرد ،به راهبردهای قیمت گذاری و خدمت رسانی که توازن بین هزینه های ارائه خدمت به مشتری و سود به دست آمده را برقرار می کند ، توجه کنید .
 ۴. مهاجرت دادن مشتریان مشتریانی که هنوز غیر سودآور باقی مانده اند را ، به موسسه مالی و یا بانکی که با سازمانتان شریک است و حائز شرایط بهتری، جهت برآورده کردن نیاز مشتری دشوار شماست ، معرفی کنید . ۵.قطع رابطه به عنوان حربه آخر اگر باز هم امیدی به ادامه رابطه ای که برای دو طرف ارزش آفرینی کند--حتی پس از طی مراحل یک تا چهار-- با مشتری دشوار وجود ندارد ،وقت آن رسیده است که با مشتری مورد نظر،خداحافظی کنیم . اما چنین کاری را بایدبه روشی که کمترین تبعات احتمالی برای بانک ما دارد ، انجام دهیم .
 بامشتریان حقوقی ، ماهها پیش از فرارسیدن زمان تجدید قرارداد، تصمیمتان مبنی بر قطع رابطه را مطرح کنید .حضوراًدلایل خود را بیان کنید و به مشتریتان کمک کنید متوجه فوائد قطع رابطه برای هر دو طرف ، بشود . . با مشتریان حقیقی ، از قبل موضوع قطع رابطه را شخصاٌ یا تلفنی مطرح کنید ، نه اینکه از نامه یارایانامه ای که مدتها بعد دست او میرسد استفاده کنید .
 برگرفته از
  Harvard Business Review april ۲۰۰۸









MichaelPorter.jpgبه همت دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام و با مدیریت جناب آقای پروفسور مجید جمالی افوسی، جلسه ویدئو کنفرانس با پروفسور پورتر برقرار شد.
در ابتدای جلسه جناب آقای پروفسور جمالی «استاد برجسته مدیریت استراتژیک»، مطالب ارزنده خود را در خصوص تحولات و تغییرات عظیم اقتصادی در سال های اخیر که ایشان از آن به زلزله اقتصادی تعبیر کرد، عنوان کردند. ایشان با بر شمردن ۵ نیروی تاثیرگذار به شرح :

۱ - فروپاشی کمونیسم،
۲- دوره جدید در منحنی عمر صنعت و تغییرات بنیادی آن
۳ - جمعیت بالای جهان و ترکیب جمعیت در نقاط مختلف جهان
 ۴ - سرعت بالای جهانی شدن صنایع،
۵ - عدم وجود یک قطب اقتصادی قانون گذار در سطح جهان و تاثیر پذیری آن از پدیده های اقتصادی،

ایشان با تاکید بر اینکه توسعه یافتگی یک مقوله ذهنی است، توسعه کشور را تابع توسعه ذهنی افراد داخلی خواند و سپس به بیان دیدگاه های مایکل پورتر، استاد مطرح مدیریت استراتژیک در دانشگاه هاروارد پرداخته و با توجه به همکاری نزدیک با ایشان، چارچوب نظری تحلیل های استراتژیک پورتر را برای حاضرین توضیح داد.
پس از آن، سخنرانی پروفسور مایکل پورتر از دانشکده مدیریت و کسب وکار دانشگاه هاروارد انجام شد. پورتر همچون همیشه سخنرانی خود را با نگاهی متمایز به تحلیل مقوله رقابت پذیری در سطح ملی ومنطقه ای آغاز نمود.
شاید ارتباط دادن مقوله بهره وری با رقابت پذیری، به عنوان یکی از دیدگاه های متمایز پورتر در سطح ملی نسبت به سایر استراتژیست های بین المللی است. Competition یا تعارض Conflict فرض کنیم، برعکس سیاسیون، پورتر قدرت اقتصادی یک کشور را در گرو قدرت اگر استراتژی در سطح ملی را تابعی از دو پارادایم رقابت رقابت پذیری کشور در سطح جهانی می داند.
 پورتر در ابتدای سخنرانی پایین بودن بهره وری نیروی کار در ایران را از چالش های رقابت پذیری کشور دانست. او در ادامه با تاکید بر لزوم تغییر اقتصاد منابع محور به اقتصاد دانش محور، بر لزوم ایجاد یک محیط رقابتی در ایران برای صنعت و بنگاه های صنعتی پرداخت و بهره وری را تابعی از رقابتی شدن محیط برای صنایع دانست.
 پورتر رقابت پذیری در سطح ملی را تابعی از کیفیت هر دو محیط اقتصادی کلان و خرد می داند. ایشان با بیان اینکه امروز اقتصاد کشورها بر اساس قدرت رقابت پذیری آنها در جامعه جهانی بنا شده است، خودکفایی را مورد نقد قرار دادند. پورتر با تاکید بر لزوم نگاه مدیران ایران به مقوله خودکفایی به عنوان یک پدیده اقتصادی و نه سیاسی، هزینه خودکفایی در جامعه امروز جهانی را نسبت به دوره ۳۰ سال گذشته بسیار بالادانست.
پورتر با تحلیلی استراتژیک از نقاط قوت و قابلیت های ایران، نقاط قوت و ضعف محیط اقتصادی ایران را به شرح زیر عنوان نمود: نقاط قوت -منابع اولیه بسیار مناسب در کشور -جمعیت بالای تحصیل کرده و متخصص -موقعیت مناسب در منطقه نقاط ضعف - قوانین و مقررات - بهره وری پایین - عدم شفافیت - زیرساخت های اقتصادی پورتر تاکید نمود که نکات او از دیدگاه سیاسی نیست، و او فقط به موقعیت استراتژیک اقتصادی ایران بر رقابت پذیری بنگاه ها تاکید دارد. از نظر او ایران توانایی تبدیل شدن یک مرکز ثقل منطقه ای را دارد.
او پیشنهادهایی در خصوص استفاده از مزیت های ایران در حوزه محصولات کشاورزی و در حوزه توریسم در جهت توسعه اقتصادی را ارائه داد. پورتر بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران نظیر تورم، بهره وری پایین، عدم شفافیت، فقر اقتصادی ودر کل ناکارآمدی را معلول عدم وجود رقابت در اقتصاد ایران دانست. او سرمایه گذاری ملی ایرانیان در بخش مسکن به صورت غیر مولد را به دلیل عدم وجود رقابت در محیط کلان و بهره ور نبودن سایر حوزه های اقتصادی دانست. اما شاید، مهم ترین توصیه این استاد برجسته دانشگاه هاروارد را که در بسیاری از کشورهای منطقه از جمله امارات، عربستان سعودی، ارمنستان و روسیه چنین تجربیاتی را داشته است، در این جمله دانست که مدیران ایرانی باید انتخاب کنند. باید تصمیم بگیرند که آیا می خواهند یک اقتصاد رقابتی داشته باشند یا نه؟ او بالارفتن سطح رفاه افراد، کم شدن فقر و بالارفتن استانداردهای زندگی را تابعی از این موضوع دانست که ما باید انتخاب کنیم، که آیا می خواهیم اقتصادی مبتنی بر رقابت و بهره وری داشته باشیم یا نه؟ او نتیجه شرایط فعلی اقتصادی را در آینده افت بهره وری، افزایش تورم و کاهش اشتغال دانست. شاید این مهم ترین سوالی باشد که امروز باید از خود بپرسیم. آیا سیاست های کلان اقتصادی، در این راستا است؟
آیا انسجام سیاست ها و استراتژی های اقتصادی در کشور بر مبنای افزایش رقابت پذیری بنگاه ها و به تبع آن رقابت پذیری ملی است؟ پورتر در نوشته ها و سخنرانی های خود همواره، چنین عنوان می کند که در محیط های موفق، علت هر اقدامی، پدیده ای است به نام استراتژی.
شاید زمان آن باشد که نگاه متمایز این استاد برجسته را بیش از پیش مورد بررسی قرار بدهیم و بدانیم که نیل به سمت چشم انداز ۲۰ ساله کشور جز با همسویی تمامی سیاست های کلان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تکنولوژی عملی نخواهد شد. برگزاری چنین نشستی که با حضور برخی از مدیران تراز اول کشور برگزار شد، موجب خرسندی است. جای بسی امیدواری است که در این سطح، مدیران کشور به بررسی نقطه نظرات می پردازند و شاید بتوان امیدوار بود که در راستای چشم انداز ملی، عزم راسخ تری در همه ارکان تصمیم گیری کشور در توسعه ایران عزیز به وجود آید

نوشته علیرضا مکری
تحقیقات انجام شده در ایران در ادبیات تحول سازمانی در ایران، تحول سازمانی به اشکال مختلفی نظیر مهندسی مجدد ، سازماندهی مجدد ، پیاده سازی سیستمهای نرم افزاری جدید ، بکار گیری فن آوری های جدید چه در ماشین آلات و چه در فرایندها ،سیستمهای تولید ناب ، جی آی تی ، ای آر پی ، پیاده سازی استاندادردهای کیفیت نظیر ایزو ، تی کیو ام، ای اف کیو ام و غیره میشود .
خانم مظفری در سال ۱۳۸۰تحقیقی با عنوان" بررسی میزان و علل پذیرش یا مقاومت کارکنان سازمان و صدا و سیما در مقابل تغییر ساختاری" انجام داد . چکیده این مقاله به شرح زیر است : (پدیده "مقاومت در برابر تغییر" یکی از مسائل مهم در حیطه مدیریت تغییر است.
ایجاد تغییرات اعم از ساختاری، تکنولوژیکی و غیره نیازمند عنصر انسانی است. انسان به رغم تنوع طلبی بطور طبیعی گرایش به مقاومت در برابر تغییر دارد. بخشی از این مقاومت طبیعی است و لازم، اما بخش دیگر ناشی از عملکرد مدیریت و دست اندرکاران تغییر است، بنابر شدت و ضعف آن می توان بازدارنده یا کند کننده کار سیستم باشد. مسئولان و مجریان تغییر می توانند با شناخت این علتها و برخورد آگاهانه با آن گذر از مرحله تغییر را با آرامش نسبی و حداقل مقاومت توام سازند. سازمان صدا و سیما در راستای اهداف سازمانی خود اقدام به ایجاد تغییر در ساختار برخی از حوزه هایش نمود. وقوع این تغییر برای محقق انگیزه ای شد تا رابطه تغییر یا مقامت یا پذیرش را در یک محیط واقعی بیازماید. بدین منظور موضوع پژوهش با عنوان " بررسی میزان و علل مقاومت یا پذیرش کارکنان صدا و سیما در مقابل تغییر ساختاری" تعیین شد. ضمن طرح یک سوال اساسی جهت "محرز شدن پذیرش" یا "مقاومت" در مقابل تغییر، با توجه به ادبیات مطالعه شده در این زمینه ۵ فرضیه برای این پژوهش ساخته شد.)
 ظیایی در سال ۱۳۷۹ تحقیقی پیرامون بررسی ادغام مراکز سیاستگذاری در صنعت انجام داد که چکیده آن به شرح زیر است :( فرآیند پیچیده تحولات در قرن بیستم و تکامل اجتماعات، ترقیات شگرف در قلمرو و علوم و فنون و تکنولوژی و به تناسب آن رشد آگاهیهای عمومی نسبت به حقوق و تکالیف فردی و اجتماعی و بسط روز افزون روابط متقابل بین جوامع انسانی، فرضیه ها و باورهای عمومی رایج نسبت به نقش دولتها را در اداره امور کشورها هنگامی اهمیت خاص پیدا می کند که موضوع بر محور جامعه ای قرار گیرد که از گذرگاه یک انقلاب اجتماعی عبور کرده است و برا ساس آن کلیه مناسبات پیشین یا بطور کلی نفی گردیده و یا اینکه در معرض شک و تردید واقع شده است. در ایران هم بدنبال انقلاب انجام شده موضوع دگرگونی نظام اداری مطرح گردیده تا جائیکه این ضرورت صراحتا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در قالب یکی از عمده ترین وظایف دولت متبلور گردید و بدنبال طرح این قضیه تفکیک و انتزاع سازمانهای مختلف مطرح شد. از آنجائیکه موضوع این رساله بررسی ادغام مراکز سیاستگذاری در صنعت می باشد، پرداختن به این انتزاع و چگونگی انجام این امر در صنعت از مسائل اساسی است که در این رساله دنبال می شود
...)
نوشته علیرضا مکری
تحقیق در زمینه مقاومت های سازمانی در برابر تحول از سال ۲۰۰۳توسط شارل اورگ آغاز گردید .
هدف وی در آن تحقیق بیان و آزمودن یک مدل نظری از مقاومت در برابر تغییر است که به مقاومت در برابر تغییربه مثابه یک سازه ذهنی و پیچیده و سه بعدی می نگرد .
با استفاده از چنین مقصودی، مطالعه اورگ به چندین پیش درآمد و پیامد مقاومت در برابر تحول می پردازد و بیان می نماید که بر طبق واکنش های انسانی، منا بع مقاومت در برابر تحول هم در وجود فرد و هم در محیط پیرامون او بصورت بالقوه نهفته است (لوین، ۱۹۵۱). اکثریت عمده ای از تحقیقات انجام شده در مورد مقاومت بطور مصدق این واقعیت هستند که عنصر مقاومت در برابر تحول از اجزای مفهومی و احساسی تشکیل شده است که هر یک در مراحل متفاوتی از فرایند تحول نمود می یابند .
بطورمثال (پیدریت، ۲۰۰۰) معتقد است که مقاومت غالبا سبدی از اجزای تشکیل دهنده آن است(احساسات و رفتارها و افکار) که ممکن این اجزاء در مورد تحول الزاما با هم همسو نباشند. شاید چنین منظری بیش از پیش، پیچیدگی پدیده مقاومت را توضیح و یک فهم بهتر از روابط میان مقاومت در برابر تحول با پیش درآمدها و پیامدهای آن را ارائه دهد. بطور مشابه نتیجه تحقیق(نورد و جریمیر، ۱۹۹۴) است که کارکرد این اصطلاح اغلب بعنوان بخشی از دستور کاری است که ممکن است مطالبات مشروع کارکنان در به چالش کشیدن مدل تحول و پرسشگری از آن را تحت الشعاع خود قرار دهد سرکوب می نماید . با این وجود بر اساس تحقیق نورد و جریمیر، بجای مقاومت در برابر تحول و نادیده گرفتن مفهوم آن, پژوهشگران باید تلاش خود را به درک گسترده تری از آنچه که بعنوان مقاومت مطرح می شود، معطوف کنند. سایر منتقدان تحقیقات مقاومت در برابر تحول، چنین استدلال می کنند که در نظرگرفتن عنصر مقاومت در برابر تحول ، بعنوان یک پدیده یک وجهی و یک بعدی وساده ، باعث نادیده گرفته شدن زوایای دیگر آن می گردد. اصطلاح مقاومت در برابر تحول که بطور متناوب در ادبیات تحقیق در مورد تحولات سازمانی از آن یاد می شود، در واقع جهت پاسخ به این سوال که چرا تحولات سازمانی گسترده و عمیق، در فناوری، روشهای تولید، تجارب مدیریتی، استراتژی و مدیریت منابع انسانی موثر واقع نمی شوند و با شکست مواجه می شوند،مطرح می گردد .
 علی رغم مشهور بودن این اصطلاح، نتیجه تعدادی از تحقیقات انجام شده این است که این اصطلاح کنار گذاشته شود چون این اصطلاح باعث سوء تفسیر رخدادهای واقعی دربررسی پویایی تحول می گردد .دنت و گولدبرگ درتحقیقی که در شال ۱۹۹۹انجام دادند نشان دادند که اعضای سازمان ، در مقابل پیامدهای منفی مقاومت می کنند (نظیر از دست دادن شغل) و نه الزاما با خود پدیده تحول.شوایگر در سال ۱۹۹۵ و همچنین برنارد،چوئل،راش و دنیسی در سال ۱۹۹۱، در تحقیقات جداگانه اثبات کردند که عنصر مقاومت در برابر تحول با متغیرهای رضایتمندی شغلی و تعهد سازمانی، رابطه منفی دارد .تحقیقات زیر نشان داده است که گشودگی افراد در برابر تحول سازمانی با ویژه گی های فردی نظیر اعتماد به نفس، (وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰) ، تحمل ریسک ( جودی، ۱۹۹۹) ، نیاز به نائل آمدن (میلر، جانسون و گراو، ۱۹۹۴) و کانون توجه (لاو، وود، ۱۹۹۵) بطور معناداری رابطه معکوس دارد .
گرچه این شاخصه ها با نحوه واکنش افراد به تحول مرتبط اند، اما تاکنون پیاده سازی مفهوم سازمانی آنها جهت ارزیابی کیفیت و میزان تمایلات فردی اشخاص به تحول انجام نشده بود. اخیرا مفهوم مقاومت شخصی در برابر تحول پایه ریزی و شاخص (مقاومت در برابر تغییر) طراحی شده است، (اورگ، ۲۰۰۶). بنابه نظر اورگ ، افراد در تمایلات شخصی به مقاومت یا پذیرش تغییر با هم یکسان نیستند. این تفاوتها می تواند نگرش افراد به تحولات معین (چه داوطلبانه و چه اجباری) را پیش بینی کند .در مورد افرادی که دارای مقاومت شخصی بالایی در برابر تحول هستند یا بطور نظری شخصیتی ایستا دارند، می توان گفت که کمتر احتمال دارد در تحولاتی که در زندگیشان رخ می دهد بطور داوطلبانه مشارکت کنند و هنگامیکه تحول به آنها تحمیل می شود احتمال این که این افراد یک واکنش درونی عاطفی منفی نظیر عصبانیت، خشم و یا ترس را تجربه کنند بیشتر است.
مطالعات اورگ در سال ۲۰۰۶ نشان می دهد که این شاخص مجزا کننده، متمایز کننده، دارای روایی، دارای سازگاری داخلی و پایایی پیش آزمون- پس آزمون است. علاوه بر این، این شاخص توانایی خود در پیش بینی رفتارهای مرتبط با تحول را بالاتر و فراتر از سایر ویژگی های متداول نظیر تاب آوردن عدم قطعیت (بودنر، ۱۹۶۲) ، اجتناب از ریسک (اسلوویک، ۱۹۷۲) و یا حس کاوی ( زاکرمن و لینکپ، ۱۹۶۸) ، نشان داده است . از میان ۳ ویژگی احساس، رفتارها و شناخت، پیوند قدرتمند ی میان شخصیت و احساس یافت می شود:( ئیک، راسل، آهن، دولس و سوزوکی، ۲۰۰۲؛ کاستا، ۱۹۹۱؛ لارسن و کتلار، ۱۹۹۱) در واقع مشخصه های شخصیتی اغلب فی نفسه احساسی هستند: یکی از اجزائ قدرتمند ازویژگیهای شخصیتی مقاومت در برابر تحول (اورگ، ۲۰۰۶) واکنش عاطفی افراد نسبت به تحول است. در مطالعه ای که در مورد واکنش افراد به جابجایی دفتر کار انجام شده بود (مطالعه (اورگ، ۲۰۰۶) ،واکنش عاطفی افراد مهمترین عامل مقاومت آنها در برابر تحول شناخته شد..
 بنابراین ، مقاومت شخصی تحول با مقاومت احساسی فرد نسبت به تحول همبستگی دارد. رابطه معنادار اما ضعیف تر دیگری که در مطالعه اورگ در سال ۲۰۰۶ یافت می شود، رابطه ی مقاومت شخصی و واکنش های رفتاری فرد در برابر تحول است. (نظیر اجتناب از حضور در دفتر جدید، اقدام علیه این تحول) است . بسیاری از پژوهشهای انجام شده در مورد مقاومت بر تحول به پیش درآمدهای محیط - محور مقاومت سازمانی پرداخته اند . تحقیقات زیرطیفی وسیع از متغییرهای محیطی بعنوان متغیرهای محیطی مرتبط با مقاومت کارکنان در برابر تحول را مطرح نموده اند: (آرمکانیس و هریس، ۲۰۰۲؛ کوهر، ۱۹۹۵؛ میلر، ۱۹۹۹؛ واتسون، ۱۹۷۱؛ زالتمن و دونکان، ۱۹۷۷؛ زاندر، ۱۹۵۰). در حالیکه برخی از پیش درآمدها با نتایج تحول سرو کار دارند. (نگاه کنید به مقاله از دست دادن یا بدست آوردن قدرت: شاول اورگ, ۲۰۰۶)
برخی بر روش اجرای تحول تاکید دارند، ( نگاه کنید به میزان اطلاعات داده شده به کارکنان: شاول اورگ، ۲۰۰۶). این تمایز شبیه به تمایز میان تلقی افراد از عدالت توزیعی و فرایندی است ) (کورپانزانو و شرکت نت لایبریری، ۲۰۰۱) و (گرینبرگ و کورپانزانو، ۲۰۰۱ ). در حالیکه تلقی افراد از عدالت توزیعی در مورد عادلانه بودن نتایج سازمانی است، عدالت فرایندی بر عادلانه بودن فرایندهای مورد استفاده جهت دستیابی به آن نتایج دلالت دارد. ( گرینبرگ، ۱۹۹۰). ادبیات در مورد مقاومت در برابر تغییر میان این دو نوع واکنش تفاوتی قائل نیست . تمایز میان نتایج تحول و فرایند تحول بطور مشهودی معنا دار است. تحقیقات سازمانی انجام شده نشان می دهد که گرچه هم فرایند و هم نتیجه تحول بر رفتار فرد تاثیر می گذارد، اما ابعاد فرایندی به احتمال زیاد بر واکنشهای رفتاری فرد تاثیر می گذارد. (کرینو، ۱۹۹۴؛ اسکارلیکی و فورجر، ۱۹۹۷).
به بیان دیگر، در حالیکه نتایج و فرایندها هر دو، بر نحوه احساس و افکار کارکنان نسبت به تحول تاثیر می گذارند فرایند، و (نه نتایج) هستند که به احتمال زیاد بر منش رفتاری کارکنان تاثیر می گذارد.( رابینز، سامرز و میلر، ۲۰۰۰) بنابراین انتظار می رود که مقاومت سازمانی مربوط به نتایج مورد انتظار تحول در بداهه امر شامل اجزاء احساسی و شناختی مقاومت باشند، در حالیکه مقاومت مربوط به فرایند تحول بطریقه مشابه با جزء رفتاری مقاومت در برابر تحول مرتبط باشد.(اورگ ، ۲۰۰۶).
 تحقیقات انجام شده پیرامون نتایج تحول مورد انتظار: یکی از عواملی که پیش بینی می کند که آیا کارکنان تحول را می پذیرند یا در برابر آن مقاومت می کنند ، اینست که آنها تحول را در راستای منافعشان ویا بر ضد منافع خود ببینند . این عوامل شامل جزء عقلایی از عنصر مقاومت در برابر تحول هستند. که از این جزء، بعنوان معتبرترین دلیل مقاومت افراد در در برابر تحول یاد می کنند. (جرمیر، نورد، ۱۹۹۴) و (دنتا و گلدبرگ، ۲۰۰۰).بنابراین انتظار می رود عوامل نتیجه ای، قوی ترین تاثیر را بر ارزیابی شناختی کارکنان از تحول بگذارند. تعداد زیادی از مقالات ( نگاه کنید به تیچی، ۱۹۸۳؛ زالتمن و دونکان، ۱۹۹۷) به این دسته از نتایج که احتمالا بر ارزیابی کارکنان تاثیر می گذارد اشاره می کند.قدرت و تشخص: از این عوامل به عنوان متغییرهای بالقوه ی رویکرد کارکنان نسبت به تحول نام برده می شود (زالتمن و دونکان، ۱۹۸۳؛ تیچی، ۱۹۸۳؛ بوچل، ۱۹۷۷).
تحول سازمانی اغلب شامل تحولات در نحوه تخصیص منابع قدرت نیز می باشد. در هنگام پیاده سازی تحول، برخی کارکنان با دسترسی بیشتر به قدرت و منابع نقش تاثیرگذارتری ایفا می کنند، در حالیکه برخی دیگر، کنترل خود بر افراد و منابع را از دست می دهند. در رابطه با مفهوم قدرت همچنین مسائلی نظیر مقام، مفهوم تشخص و قرار دارد، بطوریکه برخی موقعیت های سازمانی مطلوب تر از بقیه موقعیتها هستند.
 بر اساس تحقیق (تیچی، ۱۹۸۳) ، شاخص های احساسی از عنصر مقاومت در برابر تحول، در پی یافتن پاسخ این سوالند که چرا اعضای سازمانها ،از تحول برداشت منفی دارند .. بطور مشابه هیتاپلتو و گولت هر یک در تحقیقات جداگانه، بیان می کنند که عواملی که قدرت را تهدید می کنند، سرمنشاء مقاومت های سازمانی هستند. ( منز و استوارت، ۱۹۹۷) همچنین از "تردید در مورد از دست دادن قدرت" بعنوان یکی از عوامل محوری مقاومت سازمانی یاد کرده اند.
 این دو محقق، معتقدند که تلقی شناختی افراد از سازمان تشکیل دهنده هسته چنین مقاومتی است. بنابراین، گرچه یک تغییر منفی مورد انتظار در کانون قدرت یک شخص، بطور حتم بر احساسات و رفتار وی تاثیر می گذارد، اما این تغییر نخست بر ارزیابی شناختی وی تاثیر می گذارد. با افزایش عوامل تهدیده کننده قدرت و تشخص، ارزیابی شناختی کارکنان از تحول منفی تر می گردد.. امنیت شغلی: پر واضح است که اگر کارکنان تحول را عامل از دست دادن شغل خود بدانند، تمام دلایل جهت مقاومت در برابر تحول برای آنها فراهم شده است! (مک موری، ۱۹۴۷) . چندین مطالعه اخیر بر نقش امنیت شغلی در تاثیرگذاری بر واکنش کارکنان در برابر تحول سازمانی صحه گذاشته اند (باروچ و هیند، ۱۹۹۹، بورک و گرین گلاس، ۲۰۰۱؛ پروبست، ۲۰۰۳) .
 بر اساس موقعیت های سازمانی افراد و مشاغلشان، آنها سطوح مختلفی از نگرانی مربوط به احتمال از دست دادن شغل خود را ابراز داشته اند. منبع مقاومت مرتبط به تهدید امنیت شغلی شامل عوامل عاطفی قوی است. (بورک و گرینگلاس، ۲۰۰۱؛ مک موری، ۱۹۴۷). بنابراین تهدید امنیت شغلی حس شده مشخصا همبستگی معناداری با واکنشهای احساسی نسبت به تحول کارکنان نشان می دهد. پاداش های درونی: تحولات سازمان همچنین می توانند رضایتمندی را که کارکنان از شغل خود کسب می کنند به خطر بیندازند. تحولات سازمانی اغلب موقعیت های شغلی و شرح وظایف افراد را دستخوش تغییر می نمایند. برداشت بسیاری از افراد از تحول ، تبدیل شغلشان به شغلی با جذابیت ، استقلال عمل وچالش کمتر است ، که ای افرادارزیابی منفی تری از تحول نسبت به آنهایی که انتظار تحول و یا حتی بهبود این عوامل را ندارند، خواهند داشت. (هاکمن و اولدمن، ۱۹۸۰؛ تیکتی، ۱۹۸۳) علاوه بر کاهش های شناختی مقاومت در استقلال و چالش، تهدیدات متوجه این عوامل موجب ایجاد واکنشهای عاطفی قدرتمندی در افراد می گردد. (دیکی و ریان، ۱۹۸۵). رفاه افراد تا حد زیاد وابسته به توانایی آنها در برآورده کردن نیازهای درونی خود از قبیل نیاز به استقلال و خود تصمیمی است. در محیط سازمان، نشان داده شده است که، توانایی در برآورده کردن این نیازها بر واکنشهای عاطفی افراد در محیط کار تاثیر گذار است. بر اساس نتایج بدست آمده از تحقیقات در مورد عدالت سازمانی (نگاه کنید به کرینو، ۱۹۹۴) ، اورگ در تحقیق سال ۲۰۰۶ خود ثابت می کند که که برخلاف واکنش کارکنان به فرایند تحول، واکنش کارکنان به نتایج تحول ، درونی است، (نگاه کنید به شناختی و احساسی) و نه رفتاری. فرایند تحول: علاوه بر نتایج تحول، عوامل موجود در پیاده سازی تحول نیز در نگرش کارکنان نسبت به تحول تاثیرگذار بوده ا ند. تحقیقات انجام شده درزمینه تحول سازمانی نشان داده اند که اعتماد افراد به مدیران خود و تلقی عمومی افراد از مدیران خود بعنوان افرادی که به بهترین نحوه برای سازمان و اعضای آن کار می کنند،یکی از مهمترین عوامل کاهش دهنده مقاومتهای سازمانی است. (کاتر، ۱۹۹۵؛ زاندر، ۱۹۵۰)
 گومز و روزن در سال ۲۰۰۱ و سیمونز در سال ۱۹۹۹در تحقیقات خود نشان داده اند که اعتماد میان مدیران و کارکنان سازمان مهمترین پیش درآمد جهت پیاده سازی تحول است .
ماندیت و دورادو در سال ۱۹۹۸ طی یک تحقیق که به بررسی تاثیر کانون های قدرت بر میزان همکاری کارکنان هنگام پیاده سازی تحول سازمانی می پرداخت، دریافتند که قدرت مرجع باعث ایجاد بیشترین میزان همکاری میان کارکنان می گردید؛ به بیان دیگر، سرپرستانی که می توانند حس اعتماد را در کارکنان بوجود آورند و تقویت کنند ، بیشترین تاثیر را بر کاهش مقاومت های سازمانی می گذارند. (استنلی، میر و توپولنیتسکی، ۲۰۰۵). گرچه نه بعنوان دستاورد اصلی بلکه بعنوان نتیجه ضمنی تحقیقات خود، اخیرا به رابطه ای میان اعتمادکارکنان به مدیران و نیات درونی کارکنان در مقاومت در برابر تحول ، دست یافته اند.
 اطلاعات: میزان و کیفیت اطلاعات ارائه شده در مورد تحول نیز می تواند بر چگونگی واکنش کارکنان نسبت به تحول تاثیر بگذارد. کاچ و فرنج در سال ۱۹۴۸وکوهر شلسینگر در سال ۱۹۷۹ در تحقیقات خود نشان میدهند که اطلاعاتی که در اختیار کارکنان قرار می گیرد، بعنوان بخشی از تلاشهای مدیریت جهت افزایش مشارکت کارکنان در تصمیم گیری سازمانی، می تواند بر مقاومت کارکنان در برابر تحول تاثیر بگذارد. در سایر تحقیقاتی که تاثیر مستقیم ارائه اطلاعات را بررسی می کند، نشان داده شده است که اطلاع رسانی پرحجم در خصوص یک طرح تحول ، بر کاهش میزان مقاومت در برابر آن تاثیر می گذارد،( میلر، ۱۹۹۴؛ وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰).
همچنین نشان داده شده است که کارکنانی که اطلاعات غنی و مفید دریافت می کردند، ارزیابی مثبت تری از تحول و تمایل قوی تری جهت همراهی با آن از خود نشان داده اند. ( میلر، ۱۹۹۴؛ وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰). تاثیرات اجتماعی: تاثیرات مثبت ویا منفی اجتماعی عامل دیگری در فرآیند تحول به شمار می آید که می تواند مقاومت کارکان در برابر تحول را افزایش یا کاهش دهد.
نظریه شبکه اجتماعی بیان می دارد که افراد در درون نظامهای اجتماعی قرار دارند و بعنوان نقاط مرجع جهت شکل گیری نگرشها عمل می کنند، (اریکسون، ۱۹۸۸). بورخاردت در سال ۱۹۹۴ و گیبسون در سال ۲۰۰۴ در تحقیقات خود نشان داده اند که بستر اجتماعی سازمان ، نقش بالقوه ای در تعیین نگرش افراد نسبت به تحول دارد. براون و کوارتر، در سال ۱۹۹۴با تحقیق بر تاثیر شبکه های اجتماعی بر واکنش افراد سازمان نسبت به تحول ، نشان دادند که هرگاه محیط اجتماعی فرد که شامل همکاران، سرپرستان و زیردستان می گردد ، تمایل به مقاومت در برابر تحول دارد ، احتمال اینکه وی نیز در برابر تحول از خود مقاومت نشان دهد، بیشتر است.
در حالیکه این عوامل فرایندی به حتم بر تعیین تمام اجزاءعنصر مقاومت در برابر تحول تاثیر می گذارند، ادبیات و مقالاتی که پیرامون این سه عامل بحث نموده اند (نظیر اعتماد، اطلاعات و تاثیر اجتماعی) ، تاثیر این عوامل را بر نیات رفتاری فرد جهت واکنش به تحول، تشدید می کنند. علاوه بر ا ین یافته های پیرامون روابط بین عدالت فرایندی و رفتارهای کارکنان ( اسکارلیکی و فولگر، ۱۹۹۷) بطور ضمنی بر این امر صحه می گذارند که عوامل در بردارنده فرایندهای بستر تحول انجام می گردد مشخصا واکنشهای رفتاری کارکنان رابطه معناداری دارند . .
 پاسخ به این سوال که چرا مدیران از مقاومت در برابر تحول اجتناب می کنند واضح است و آن این است که این مقاومت برای سازمان پیامدهای منفی دنبال دارد. برخی تحقیقات گرچه بر مفهوم مقاومت متمرکز نبوده اند اما، مشترکا به این نتیجه رسیده اند که شرایط تحول (عدم قطعیت، فشار فزاینده بر افراد)،که در اینجا از آنها بعنوان متغیرهای پیش زمینه ی مقاومت سازمانی یاد می کنیم،با متغیرهای نتایج سازمانی نظیر رضایتمندی شغلی ، تعهد سازمانی و قصد ترک سازمان افراد، رابطه معناداری دارند . احتمال می رود که این شرایط تحول بر نگرش کارکنان نسبت به یک تحول خاص تاثیر گذارند.مطالعه اخیر این فرضیه را نشان داد که مقاومت در برابر تحول بعنوان واسطه میان متغیرهای پیش زمینه ای تحول و نتایج مرتبط با کار تحول عمل می کند. (وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰ ). وانبرگ و باناس نشان دادند که شرایط محیطی که تحول در آن پیاده می شود، با مقاومت کارکنان در برابر تحول رابطه دارد. به بیان دیگر، مقاومت در برابر تحول با سطح پایین رضایت شغلی و تمایل زیاد جهت ترک سازمان رابطه دارد. (وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰ ). با این حال آنها در مطالعه شان از مقاومت تعریف گسترده ای بعنوان "پذیرش پایین تحول" ارائه داده بودند .
 اما اینکه یک تعریف چند وجهی از مقاومت که امکان وجود نگرشهای متناقض بصورت به مقاومت را به صورت همزمان ممکن می سازد، نسبت به نتایج مرتبط به کار چه موضعی دارد جای بحث دارد. . به ترتیب مقاومت شناختی مخصوصا متغیرهای زیر دو به دو بیشترین رابطه را باهم دارند: مقاومت احساسی با نتایج احساسی؛ مقاومت شناختی با نتایج شناختی؛ و مقاومت رفتاری با نتایج رفتاری؛ رضایتمندی شغلی نمایانگر تعلقات احساسی قوی می باشد. (لاک، ۱۹۶۹؛ اسپکتور، ۱۹۹۷) ، بنابراین رابطه ی بسیار قدرتمندی با جز احساسی مقاومت دارد. چون جز رفتاری نگرش ها هم شامل بخش رفتارو هم بخش نیت است، نیت ترک سازمان به نظر نتیجه مناسبی است که در جز رفتاری مقاومت در برابر تحول بگنجد. بالاخره، تعهد متداوم سازمانی بعنوان یک متغیرموثر بر مقاومت سازمانی از سال ۱۹۹۱ مطرح گردید. بر اساس(الن و میلر، ۱۹۹۱) تعهد مستمر شامل رویکرد محاسبه گرایانه ای است که با آن، افراد ارزش ادامه همکاری خود با سازمان را ارزیابی می کنند.
فرایند شناختی موجود در این سازه بسیار آشکار است. ناگفته نماند، سه جز مقاومت با رضایتمندی شغلی کارکنان، نیت ترک سازمان تعهد متداوم رابطه معناداری دارند . اورگ در سال ۲۰۰۳ از شاخص مقاومت در برابر تحول که یک شاخص بر پایه تفاوتهای فردی مقاومت در برابر تحول است ، جهت اندازه گیری تمایلات شخصی افراد به مقاومت در برابر تحول استفاده نمود .. در بخش اول تحقیقاتش ، وی با تحلیل اکتشافی ، چهار عامل قابل اطمینان را جهت طراحی شاخص معرفی کرد، روزمرگی طلبی، واکنش احساسی به تحولات تحمیلی، انطباق ناپذیری شناختی و تمرکز بر منافع کوتاه مدت.تحقیق ۲و۳و۴ وی در همان سال، تایید کننده پایایی سازه مقاومت در برابر تحول بودند و روایی این شاخص را از نظر تمرکز و پراکندگی داده ها تایید کردند.
 مطالعه های ۵و۶و۷ روایی قابلیت تکرار و پیش بینی کنندگی این شاخص در سه بستر کاملا مجزا نشان دادند. این شاخص می تواند جزء تفاوتهای فردی از مقاومت در برابر تحول را، اندازه گیری کند و واکنش افراددر برابر یک تحول خاص را پیش بینی کند. جوامع مدرن صنعتی امروز، از فردی که می خواهد و قادر است که تحول را پیاده سازی کند یا به آن پاسخ مثبت بدهد، حمایت می کنند. با این وجود، سازمانهایی که تلاش می کنند چنین تحولی را ایجاد کنند، با ممانعت افراد و یا گروههایی که سعی در مقاومت در برابر تحول دارند، مواجه می شوند. اغلب، دلایل و ریشه های مقاومت افراد در برابرتحول دور از دسترس نیست. منافع سازمان بامنافع افرادی که باید سازمان را متحول کنند اگر متضاد نباشد، الزاما همسو نیست. (کوچ و فرنچ ،۱۹۴۸؛ تیکی، ۱۹۸۳؛ زالتمن و دونکان، ۱۹۷۷؛ زاندر، ۱۹۵۰). با این وجود ، برخی افراد حتی با تحولاتی که با منافعشان همسو است نیز، مخالفت می کنند. این افراد چه کسانی هستند؟ چه مشخصه های شخصیتی باعث ایجاد و ادامه چنین مقاومتی می شود؟ تحقیق ۲۰۰۳ شارل اورگ به این سوالات پاسخ می دهد .
شاخص مقاومت در برابر تحول ،در برگیرنده تمایل افراد به مقاومت دربرابر تحولات و اجتناب از بی توجهی عمومی به تحول است. انتظار می رفت که مقاومت در برابر تحول بایداصولاً، یک ماهیت چند بعدی داشته باشد که شامل اجزای رفتاری، شناختی و احساسی است. (پیدریت، ۲۰۰۰). بسیاری از رویکردها به مقاومت در برابر تحول بر پیش زمینه های تحول ممتمرکز شده اند ( پیدریت، ۲۰۰۰؛ کوچ و فرنچ، ۱۹۴۸؛ تیچی، ۱۹۸۳؛ زاندر، ۱۹۵۰) اخیراً ،مطالعاتی جهت اکتشاف مفاهیم مرتبط با تحول از منظر تفاوتهای فردی، آغاز شده است.
بطور مثال، خود رهبری یک جهت گیری به سوی دستیابی خلاقانه به اهداف خود، و "عدم وجود انطباق ناپذیری دفاعی" بعنوان شاخصی جهت بررسی تطابق افراد با تحول بر اساس میزان تلاش آنها، در راه بالا نگه داشتن عملکرد، در هنگام حرکت در یک طیف از شرح وظایف شغلی کار در کتابخانه که بخوبی تعریف شده بود به سمت شرح وظایف شغلی ناقص مطرح شده بود. (مامفورد، باومن، ترلفال و اوهلمن، ۱۹۹۳؛ ولبورن، پوسیک، ۱۹۹۳؛ تورسان وجاج، ۱۹۹۹). چندین مشخصه دیگر را به مفهوم "مرتبط با کار" سازگاری با تحول، پیوند زدند.
 این مفهوم با یک شاخص ۱۲ آیتمی که ارزیابی کارکنان برای تحول را در سازمان، تصورات مرتبط با توانایی آنها جهت سازگاری با چنین تحولاتی و نهایتاً ،تصورات آنها از خودشان بعنوان افراد ایجاد کننده تحول، را اندازه گیری می کرد. آنها مشخصه های شخصیتی را جهت ایجاد دو عامل با هم ترکیب کردند: عامل مثبت تصور از خود و عامل تاب آوری خطر عامل مثبت تصور از خود شامل کانون کنترل ، خود کفایی تعمیم یافته خود باوری و مثمر ثمر بودن مثبت . تحقیقات پیشین (جاج، لاک، دورهام و کلاگر، ۱۹۹۸) این عامل را جهت بررسی ارزیابی های محوری یک فرد از خود و توانایش در سازگاری با شرایط پر تنش و مشکل انتخاب کردند. عامل تاب آوری ریسک و گشودگی جهت کسب تجارب جدید، سازگاری مدیران با تحول را پیش بینی می کردند. مطالعه مشابه انجام شده توسط (وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰) نشان داد که خود باوری، خوش بینی و کنترل مشهود که بعنوان شاخص هایی جهت اندازه گیری انعطاف پذیری روانشناختی، قابلیت پیش بینی اراده و تمایل افراد به پذیرش تحول در کار خود را دارا هستند. در تمامی مطالعات از ابزارهای ارزیابی استفاده شده بود که جهت مقاصد دیگری طراحی شده بودند و بطور غیرمستقیم با رفتار افراد در مقاومت در برابر تحول مرتبط بودند. از سوی دیگر مطالعه شارل اورگ جهت فرموله کردن یک مفهوم از مشخصه های تعمیم یافته مقاومت در برابر تحول که آنرا مستقیما ارزیابی می کند، طراحی شد .کار با مرور بر ادبیات مقاومت در برابر تحول، با توجه خاص به منابع مقاومت سازمانی که نشات گرفته از شخصیت افراد بود، آغاز شد(اورگ،۲۰۰۳). شش منبع شناسایی گردید.
الف) تردید در از دست دادن کنترل
 ب) عدم انطباق شناختی
ج) انعطاف ناپذیری پذیری روانشناختی
د) عدم توانایی شخص در تطابق خود با تحول در یک بازه زمانی معین
ه) تمایل فرد به دریافت سطح پایینی از محرکها وعدم تمایل به نوگرایی
و) تردید در کنار گذاشتن عادات قدیمی.
تردید در از دست دادن کنترل برخی پژوهشگران از دست دادن کنترل را بعنوان علت اولیه مقاومت می دانند (کانر، ۱۹۹۲). افراد ممکن است در برابر تحولات به این علت مقاومت کنند که بجای اینکه خود شروع کننده تحول باشند، کنترل آنها بر اوضاع زندگیشان توسط یک تحول تحمیلی از آنها سلب شده است.
محققین در زمینه مطالعات سازمانی که پیرو مکتب مشارکت کارکنان در تصمیم گیری سازمانی هستند، نظیر (ساگی و کاسلوسکی، ۲۰۰۰؛ کاچ و فرنچ، ۱۹۴۸) ،معتقدند مشارکت سازمانی ابزاری جهت غلبه بر مقاومت سازمانی با تمرکز بر این عامل است.
 عدم انطباق شناختی: در میان پژوهشگرانی که فرایندهای شناختی نهفته در واکنش افراد به تحولات سازمانی را بررسی کرده اند (بارتونک، لیسی و وود، ۱۹۹۲؛ بارتونک و موچ، ۱۹۸۷؛ لاو و وودمن، ۱۹۹۵) ،.برخی در تحقیقات خوود نشان داده اند که، مشخصه دگم اندیشی(راکیچ، ۱۹۶۰) ، ممکن است رویکرد فرد در برابر تحول را پیش بینی کند. (فاکس، ۱۹۹۹). افراد دگم اندیش را ،با مشخصه های عدم انطباق و بسته بودن ذهنی معرفی می کنند و بنا براین افراد کمتر می خواهند و می توانند خود را با شرایط جدید وفق دهند. گرچه یک مطالعه تجربی از یافتن شواهد و مدارک کافی جهت تایید و پیش بینی این فرضیه بازماند، (لاو و وودمن، ۱۹۹۵) ،کماکان احتمال می رود بعضی صورتهای مختلف، عدم انطباق شناختی در مقاومت فردی در برابر تحول تاثیر گذار باشد.
 عدم انعطاف پذیری روانشناختی: پژوهشگران دیگری، بیان می کنند که تحول یک عامل استرس زاست و بنابراین انعطاف پذیری باید یک متغیر پیش بینی کننده توانایی فردی در سازگاری با تحول باشد، (جاج، ۱۹۹۹؛ آشفورد، لی، ۱۹۹۰). افراد انعطاف پذیر بیشتر، خواهان مشارکت در یک تحول سازمانی هستند (وانبرگ و باناس، ۲۰۰۰؛ جاج، ۱۹۹۹). و سازگاری بهتری با تحول از خود نشان می دهند.
همچنین ممکن است که افراد کمتر سازگار، تردید بیشتری در ایجاد یا پذیرفتن تحول داشته باشند، چون چنین کاری، به منزله پذیرفتن اینست که کارهای قبلی اشتباه بوده است و بنابراین تحول یک نوع از دست دادن و جهه است. (دالتمن و دونکان، ۱۹۷۷؛ کانتر، ۱۹۸۵). عدم توانایی شخص در تطابق خود با تحول در یک بازه زمانی معین: کانتر در سال ۱۹۸۵ در تحقیق خود نشان داد که، برخی افراد به این علت در برابر تحول مقاومت می کنند که اغلب تحولات، باعث افزایش کار آنها در کوتاه مدت می گردد. جایگاه شغلی جدید، نیازمند آموزش و تطبیق پذیری است و ممکن است در تضاد با خواست و توانایی برخی افراد در تطبیق پذیری با شرایط تحول باشد.
 بقیه افرادی نیز که به صورت کلی، با تحول موافقند، ممکن است به علت تردید در توانایی خود در تطبیق با شرایط جدید ،در برابر تحول مقاومت کنند.
 ترجیح دادن سطح پایین تحریک پذیری و عدم نو گرایی: تعداد زیادی از مطالعات بر اساس تمایز بین افراد تطبیق پذیر که در بهترین وجه در چارچوب مرسوم و آشنای سازمانی ایفای نقش می کنند و افراد نوآور که به بهترین وجه راهکارهای جدید انجام کارها در خارج از چارچوب سازمان را پیدا می کنند، شکل گرفته اند (کیرتون، ۱۹۸۰،۱۹۸۹). یافته یک پژوهش چنین بود که افراد نوآور در مقایسه با بقیه افراد بتدریج به محرکهای جدید نیاز بیشتری پیدا می کنند. (گولداسمیت، ۱۹۸۴) ، بنابراین منطقی است که بگوییم افرادی که در برابر تحول مقاومت می کنند، نیاز ضعیف تری به تجدد طلبی پیدا می کنند. بیشتر اینکه، تحول اغلب شامل افزایش محرک های است و افرادی که سطوح پایین تری از محرک را ترجیح می دهند در برابر تحول مقاومت می کنند. ۶) تردید در کنار گذاشت عادات قدیمی بسیاری از نظریه پردازان سازمان ،از "تردید افراد در کنار گذاشتن عادات قدیمی" بعنوان ویژگی رایج مقاومتهای سازمانی یاد می کنند. (تیچی، ۱۹۸۳؛ واتسون، ۱۹۷۱). برخی دیگر این تردید را با بیان این مطلب توضیح می دهند که (گرایش به چیزهای آشنا و مرسوم زاینده عافیت طلبی و تن آسایی افراد است، (هریسون، ۱۹۶۸؛ هریسون و زاجونک، ۱۹۷۰). هنگامیکه افراد محرکهای جدید را دریافت می کنند، واکنشهای مرسوم و آشنا آنها ممکن است با شرایط جدید، ناسازگار باشد، بنابراین، در آنها ایجاد استرس و تنش می کند و آنگاه با دریافت محرک بعدی این واکنشها تشدید می شود.
نقل از لوموند دیپلوماتیک
از تویتر تا سرگیجه Mona CHOLLET از هنگامی که در سال ٢٠٠۶ تویتر بوجود آمد به کاربران امکان داد تا پیام های کوتاه خود را از طریق شبکه های اینترنتی بر روی تلفن های همراه پخش کنند. امروز این راهکار آسان و رایگان صد ها میلیون کاربر دارد. آیا بزودی، آنچنان که خواست سازندگان آن می باشد، تویتر تبدیل به «نبض اطلاع رسانی جهانی» خواهد شد ؟
گویا هنوز ویژگی اینترنت، امروز پانزده سال پس از گشایش آن بر روی شمار زیاد افراد به مثابه رسانه ای که کاربران آن را می سازند، از حوزه تحلیل بسیاری از ناظران خارج می باشد ؟ تارنما غالبا به عنوان همگرایی امکانات اطلاع رسانی سابق معرفی می شود؛ اما این دیدگاه به مذاق دومینیک کاردن، پژوهشگر در این زمینه خوش نمی آید چرا که «سهل انگارانه الگو های حک شده در رسانه های سنتی را بر اینترنت پیاده می کند، یعنی کنترل خط مقالات،در نظرنگرفتن موارد نادر و برخورد انفعالی با مخاطبان(١)».
در حالیکه همراه با Web ۲.۰ ماهیت اینترنت کاملا قابل فهم و استفاده از آن آسان گردیده است، پایگاه هایی که به شکل بلاگ در دسترس قرار دارند به کاربران اجازه می دهد تا بدون داشتن تخصص ویژه در زمینه برنامه نویسی، نظرات خود را در معرض افکار عمومی قرار دهند. البته برخی از پیشگامان این عرصه به یکدست سازی بی چون و چرای سایت ها که ناشی از همین پدیده است و از فوران خلاقیت آغاز کار فاصله گرفته انتقاد دارند.(٢) اوج گیری شبکه های اجتماعی چون مای اسپیس مورد نظر ویژه علاقمندان به موسیقی ـ فیس بوک و تویتر، قدمی به جلو تر در گسترش دایره تولیدکنندگان می باشد.
استفاده از چند شبکه در عین حال هر چه بیشتر رایج است و شبکه های اجتماعی « امکان می دهد تا کاربرانی که از اندوخته فرهنگی نازل تری برخوردارند هم خود را در اشکالی سبک تر، کوتاه تر و راحت تر از نوشتار در یک بلاگ ابراز نمایند.» (٣) استفبال از این شبکه ها وسیع است : با اینکه موفقیت دراز مدت آن هنوز قطعی نیست، آخرین شبکه ای که تازه پا به عرصه گذاشته گوگل + است که در آخر ماه ژوئن ٢٠١١ به راه افتاد و یک ماه بعد دارای بیست و پنج میلیون عضو گردید.
فیس بوک بعد از سه سال به این رقم کاربر دست یافت و تویتر بعد از سی و سه ماه (۴).
در اوایل ماه اوت امسال، تویتر هشت میلیارد دلار ارزش گذاری شد امری که برخی را وا داشت تا از آن به مثابه حباب سوداگرانه مالی یاد کنند چرا که الگوی اقتصادی سایت هنوز شکننده می باشد. تویتر نقطه عطف سیالیت و امکان ابراز شخصی، در میان تارنماهای مشارکتی است. به نظر می رسد که مسیر خود را همواره باز تعریف می کند و با توجه به ابتکارات کاربران، خود را از نو باز سازی می کند. سوالی که در سال ٢٠٠۶ هنگام به را اندازی اش در صفحه اول آن طرح شد چنین بود : «در لحظه حاضر چکار می کنید ؟»
این سوال الزاما اطلاعات هیجان انگیز به دست نمی داد؛ لذا اکثر کاربران آن را از یاد می بردند و از ١۴٠ حرفی که اجازه استفاده از آن را داشتند (زمزمه) برای موضوعات مختلف و غیر قابل تصور استفاده می کردند : بریده جراید، تفسیر مستقیم اخبار، ارتباط با دیگران، اعلام یک گردهم آیی، شوخی و جوک، به اشتراک گذاری عکس و فیلم کوتاه، آگهی،... دست اندر کاران سایت این امر را در نظر گرفتند و در سال ٢٠٠٩ سوال را به این شکل تغییر دادند « تازه چه خبر؟» سوالی که باز تر می باشد. اطلاع رسانی، پرچانگی و تفسیر کاربران یک پدیده دیگر را نیز رایج کردند، آنها عادت کردند که هنگامی که از یک پیام خوششان می آمد، آن را کپی کرده و به صورت RT (Retweet) مجددا برای خوانندگان خود ارسال کنند.
 در سال ٢٠١٠ مدیران سایت این پدیده را مد نظر گرفته و دکمه ارسال مجدد را اضافه کردند. قرار دادن این کارگزار عمده اینترنتی در یک گروه مشخص دشوار است.
 آیا تویتر هم مثل فیس بوک یک شبکه اجتماعی است که امکان ارتباط با دوستان را فراهم می کند و یا بیشتر نقش یک آژانس خبرگزاری را دارد که در آن هر فردی هم مخاطب است و هم صاحب خبر؟ مدیران آن نیز هرگز ندانسته اند در را به کدام پاشنه بچرخانند.
در سال ٢٠١٠ اوان ویلیامز، یکی از پایه گذاران سایت و مدیر عامل آن با قاطعیت تویتر را «یک شبکه اطلاع رسانی» معرفی کرد(۵)؛
اما یکسال بعد شاهد عملکرد های نوین سایت برای «یافتن دوستان» می باشیم.
هدف تویتر در عین حال مبارزه با رقبا و یافتن راه حل برای مشکلاتی است که بسیاری از کاربران تازه وارد برای یافتن جایی برای خود با آن مواجه می شوند.
 هرچند ابتکار تازه تویتر با استقبال همه مواجه نشد، برخی چنین اعتراض کردند : «دوستانتان را توسط تویتر بیابید : نخیر تشکر! ».
و یا «دوستانم برای درک وسوسه دائمی من نسبت به کتی بری (خواننده پاپ امریکایی) هنوز آمادگی ندارند» (۶). در واقع بر روی تویتر، کاربر بیش از آنکه در جستجوی گسترش دایره نزدیکان، دوستان و آشنایان باشد، ترجیح می دهد کاربرانی که محتوای پیام هایشان برایش جالب تر است را دنبال کند؛ حتی اگر برخی از کاربران را شخصا بشناسد، لذا راهکار متفاوت است. به علاوه بر روی تویتر همه چیز عمومی است . آنچه ارسال می شود (Tweet) ، اینکه پیام های چه کسی را دنبال می کنیم و یا چه کسی ما را دنبال می کند.
در حالی که در فیس بوک ماندن در دایره بسته جزء قواعد است، اندک شماری از کاربران تویتر از امکان «محفوظ نگه داشتن پیام ها» استفاده می کنند.
 تمام حسن تویتر نیز همانا امکان پخش وسیع پیام توسط آن می باشد. ستون «جهت گیری ها» در هر لحظه نشان می دهد کدام موضوعات برای شمار بیشتری مطرح است، چه در سطح جهانی و چه در سطح یک کشور ( و یا یک شهر). البته این ابزار بیشتر در مقیاس کوچکتر دقیق می باشد؛ جایی که هر فرد با انتخاب کاربرانی که دنبال می کند چاشنی های خود را به هم می آمیزد : جدی یا سر به هوا، کلی و یا بسیار تخصصی. یک کاربر می تواند یک فرد و یا یک شرکت، یک انجمن، یک گروه مبارز و یا یک رسانه... باشد.
 باید دانست که بیش از ۴٠ در صد کاربران پیامی ارسال نمی کنند و بیش از ٨٠ در صد محتوای سایت توسط ٢٠ در صد کاربران ارسال می شود (٧).
عکس از یک سفر و یا یک مهمانی بیشتر بر روی فیس بوک جای دارد. اما تویتر نیز نمابری سرد و خنثی نبوده ارتباط نوینی با اطلاع رسانی بوجود آورده است که با پیوند به منابع مختلف به وسعت پخش می شود. عکس العمل نسبت به اخبار روز که سابقا تیول محافل خصوصی و نزدیکان بود (و یا روزنامه نگاران و هیئت های تحریریه) ابعاد و وزن عمومی پیدا کرده است.
دایره تویتر شامل ملغمه بی سابقه ای از اطلاعات، پرچانگی ها و تفاسیر می باشد، فعالیت هایی که سابقا کاملا مجزا بود و باعث بدبینی و حتی نوعی تحقیر از سوی کسانی است که با این نوع تبادل نظر بیگانه اند. کاردن معتقد است که این برخورد نابجاست : «هر چند تاکید بر ذهنیت، بی قید و بند شدن اشکال خبر رسانی جنجالی، ارائه اخبارهمراه با شوخی و سرگرمی، طنز با فاصله و بدون شرم، شایعه و تحریک و... به جهت گیری مرکزی رابطه با اطلاع رسانی تبدیل می شود، حقیقت طلبی و به دنبال داده های نوین رفتن نیز تقویت می گردد (٨)».
 شایعه پراکنی و دروغ پردازی سریعا برملا می شود: بررسی داده ها که سابقا تنها در حیطه کار خبرنگاران بود، امروز به عهده همه کاربران است و در ملاء عام انجام می گیرد.
به این ترتیب در ماه اوت٢٠١١ چند هفته بعد از آغاز کار بلاگ یک دختر همجنسگرای سوریه ای، افشا شد که این بلاگ ساختگی است، یک دانشجوی انگلیسی نیز بر روی تویتربرملا ساخت که دختر دیگر بلاگ نویس عرب در واقع وجود خارجی ندارد، مقالات چاپ شده در بلاگ موسوم به آن دختر دارای تناقض و جانبدار بود و شک دانشجوی انگلیسی را بر انگیخت (٩).
تویتر را به چاقو های همه کاره سوئیسی تشبیه می کنند که رونق خود را مدیون گوناگونی کاربران اش و امکانات متفاوتی است که همراه با نماد های قوی وابستگی گروهی در اختیار می گذارد. همچون دیگر شبکه های اجتماعی افرادی که ممکن است سالهای نوری از هم فاصله داشته باشند را وارد چارچوب یکدست سازی شده «نمایه» (پروفایل) معینی می کند. همه یک فضای کاربری، یک زبان و راهکار های ارتباط اجتماعی مجازی واحدی را تقسیم می کنند.
نتیجه این امر ظهور اسپرانتوی دیجیتالی ای می باشد که تظاهر کنندگان عرب و «برآشفتگان» Les indignés اسپانیایی در ماه مه گذشته ترکیبات آن را بر روی پلاکارد های خود نوشتند و به این ترتیب به نوعی حق تویتر را بازشناختند. اما فاصله عمیق میان برخی نوشته ها تلنگری است برای یاد آوری تفاوت ها : در ماه فوریه گذشته، برخی از هواداران دموکراسی در بحرین که جانشان از سرکوب تظاهر کنندگان به لب آمده بود، از طریق تویتر شاهزادگان خاندان سلطنتی را مخاطب قرار دادند و با پاسخهایی گستاخانه و باورنکردنی مواجه شدند : «در حالیکه شما ها در سکوت به ما حسودی می کنید، بگذار نخبگان میان خود ارتباط برقرار کنند(...). تقصیر من چیست اگر زندگی تو در منجلاب فرو رفته. مرض تو این است که پول نداری ؟ دردت می گیرد که افرادی مثل ما از زندگی اشان استفاده می برند، هان ؟ (١٠)»
انعطاف پذیری این ابزار نیز سهم به سزایی در شهرت آن دارد و اجازه می دهد تا آژانس های خبری و دست اندر کاران تلویزیونی را در تنگنا قرار دهد.
یک پیام تویتر شبیه پیامک تلفنی می باشد و بسیاری از کاربران از طریق تلفن همراه خود به شبکه وصل می شوند. اخبار مهم پس از ارسال به سرعت پخش می شوند. یکی از خبرنگاران فیگارو در سپتامبر ٢٠٠٨، هنگام عملیات خرابکارانه در بمبئی، همچون بسیاری از همکاران خود چنین نتیجه می گیرد « تا آنجا که من می دانم، هیچ چیز در سطح کره زمین، سریع تر از تویتر پخش نمی شود» (١١).
در اختیار گیری جمعی اطلاعات فضای تویتری را به محلی برای بحث های جانانه تبدیل می کند که در انبان آن بدترین و در عین حال بهترین محصولاتی را که توده ها می توانند تولید کنند، یافت می شود : شور و شوق متقابل، دیکتاتوری احساسات، رها کردن دید همراه با فاصله از طرفی و همچنین رشد برخورد انتقادی و تحلیل متفاوت از آنچه رسانه های سنتی به خورد مردم می دهند.
در عمل «زمان واقعی» دیگر تنها به دنبال کردن اتفاقات محدود نمی شود، بلکه شامل کالبد شکافی جمعی آنها نیز می باشدکه بلا انقطاع خود را با سیر نوین رشد وقایع تطبیق می دهد. این شتاب گیری سرگیجه آور به همراه اعتیادی که استفاده از تویتر می تواند به وجود آورد، سوال برانگیز است. ظرفیت های انسانی در زمینه دقت، درک و درگیری احساسی با آهنگی شتابان و شدتی بالا بکار گرفته می شود که می تواند منجر به فرسودگی گردد. منطق رسانه ای که به صورت متوالی دوران های توجه شدید و سپس بی تفاوتی نسبت به یک موضوع را در بر دارد در تویتر به اوج می رسد : آنهایی که در ماه مارس گذشته از طریق شبکه های اجتماعی از مزایای مداخله نظامی در لیبی دفاع جانانه می کردند، چنانچه گویا زندگی شان در گرو این امر است، چند ماه بعد، دیگر این موضوع برایشان دل آزار شده و سخنی از آن نمی رانند. از سوی دیگر، طرح برخی توصیه ها جای تفکر دارد : « با اینکه این مقاله دیروز ارسال شده اما ارزش خواندن دارد».
ترس از «عقب افتادن» تویتر در خطر آن است که به اخبار « لحظه ای» گره بخورد، مثل پروانه ای که به پنجره روشنی چسبیده و در بعدی از زمان بسر برد که نه تمرکز دارد و نه عمق (١٢).
در آرشیو سایت به سختی امکان جستجو بر روی موضوعات ارائه می شود، لذا افراد « تویتر گزیده»، هنگامی که به شبکه وصل نیستند همواره در وحشت اند که از چیزی «عقب نیفتند».
 ژان کریستف فرو، روزنامه نگار هشدار می دهد «به خود نظری بیفکنید، خود را نگاه کنید، رودخانه کلمات، اخبار، نظرات و احساساتی که بر روی مانیتور لمسی تان در جریان است هیپنوتیزمتان کرده.» (١٣)
موضوع اصلی پیدا کردن راهی است تا از این جریان روان دیجیتالی آنچه می خواهیم صید کنیم بدون آنکه در آن غرق شویم. در مواجهه با این معضل گاه به آنهایی قبطه می خوریم که بیست سال پیش تهاجم زورگویانه فن آوری نوینی را محکوم می کردند و خود را قربانی جنون دورانی می دانستند که می بایست «یا فاکس کرد و یا جان باخت» (١۴).
 ١- Dominique Cardon, La Démocratie Internet. Promesses et limites, « La République des idées », Seuil, Paris, ۲۰۱۰.
 ٢- Philippe De Jonckheere, « Début », Le Bloc-notes du Désordre, ۲۶ juin ۲۰۱۱, www.desordre.net
 ٣- Dominique Cardon, La Démocratie Internet, op. cit. ۴- Google+ : bon démarrage, mais la route est encore longue »,
 ۴ août ۲۰۱۱, www.generation-nt.com
۵- « Twitter ne veut plus être un réseau social », ۱۷ mars ۲۰۱۰, www.infos-du-net.com
۶- « Twitter se met-il la pression ? », ۱۹ juillet ۲۰۱۱, www.gizmodo.fr
 ٧- « Is Twitter a waste of time ? », ۲ juin ۲۰۱۱, www.problogger.net. De même pour les autres chiffres cités.
٨- « Jusqu'où va la démocratie sur Internet ? Interview de Dominique Cardon », www.nonfiction.fr, ۷ juillet ۲۰۱۱.
٩- « Twitter investigation uncovers another Middle East Hoax », ۲ août ۲۰۱۱, http://thenextweb.com
١٠- « Bahrain Antoinette : Let Them Eat LOL :-) », The Grumpy Owl, ۱۸ février ۲۰
۱۱ http://thegrumpyowl.com ١١- Laurent Supply, « Ma soirée Bombay, ou pourquoi Twitter est désormais indispensable », Suivez le geek, ۲۷ novembre ۲۰۰۸, http://blog.lefigaro.fr
١٢- « Faire face à une civilisation qui vit dans le présent », ۶ septembre ۲۰۱۰, www.internetactu.net, et Hartmut Rosa, Accélération. Une critique sociale du temps, traduit de l'allemand par Didier Renault, La Découverte, Paris, ۲۰۱۰
١٣- « Frères humains, qu'est-ce que Twitter fait de nous ? », Sur mon écran radar, ۱۱ septembre ۲۰۱۰, http://monecranradar.blogspot.com
١۴- Maurice Ronai, « Faxer ou périr », Le Monde diplomatique, mai ۱۹
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
با سلام خدمت همکاران بانک ملی ایران در اقصی نقاط پهن دشت ایران
تحول عظیم نگرش غالب در بانک ملی ، در بزرگداشت خرد و خردورزی و نمودهای نوین آن نظیر وبلاگ نویسی و حوزه های مجازی را به عموم کارکنان بانک تبریک می گویم و شفقت و جانفشانی بانیان آن بخصوص جناب آقای حسین زاده که همچون پشتیبانی نستوه و شفیق و یاوری فرزانه، روح امید را در سرایندگان ترنم اندیشه و عاطفه می دمند.
همچنین تشکر ویژه ای می نماییم از اداره محترم روابط عمومی وجناب آقای دکتر ضیایی پرور که بدون عزم جزم و فداکاریشان ایجاد کانون وبلاگ نویسان میسر نبود.
اینجانب علیرضا مکری ،یکی از همکاران شما ، از این که می توانم در اعتلای دانش کارکنان سهمی ناچیز داشته باشم  و همچنین از دریای معرفت و آموخته هایشان سیراب گردم ،به خود می بالم . نظرات و انتفادهای شما باعث غنای مطالب آتی خواهد بود.
آدرس رایانامه و بلاگ شخصی و همچنین سامانه وب خود را خدمتتان ارسال میدارم

با تشکر
علیرضا مکری
http://www.amokri.blogfa.com 
http://www.amokri.com
 almokri@gmail.com

About this Archive

This page is an archive of entries from December 2011 listed from newest to oldest.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.